ناصر الدين شاه قاجار

213

شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )

كه آدم را مىكشت . اسب دوان‌دوان ، رفتم توى چادر . بعد حرم هم آمدند . وقايعى روى نداد . طرف عصرى برف شديدى آمد . باز ايستاد . شب هم باريده بود . يحيى خان ، مشير الدوله ، پيش رفتند ، به سلطان‌آباد . شب بعد از شام مردانه شد . على رضا خان [ و ] ساير پيشخدمت‌ها و . . . آمدند . اخبار تلگرافى مفصلى از پاريس رسيده بود . كه قشون فرانسه در بيرون شهر در صحرا به قدر دويست هزار نفر ، به سردارى « بورباكى » و « تروشو » حاكم پاريس و . . . و رؤساى جمهورى ، با قشون پروس جنگ كرده بودند . روز اول [ و ] دوم پروس‌ها را شكست فاحشى ، داده بودند . بعد سرداران پروس ، با قشون زيادى ، پىدرپى به كمك رسيده ، فرانسوى « 1 » ها را كلا شكست داده ، همه را كشتند ، و اسير [ و ] متفرق كردند . تروشو زخم كارى برداشته . همچنين سردار ديگر فرانسه [ و ] اولياى دولت جمهورى هم اسير شده [ اند ] بعد پاريس هم تسليم شد . [ آنها ] شهر را گرفته همهء قشون آن‌جا را هم اسير كرده‌اند با كمال افتضاح . از استرآباد هم تلگراف رسيده بود كه قشون روس كه در « قزل‌سو » كنار بحر خزر « 2 » بودند . با تركمان تكه آخالى و . . . جنگ كرده‌اند [ و ] قشون روس كلا اسير و مقتول شده‌اند . بيست نفر جان بيرون برده است . سه شهر معظم فرانسه را هم سيل برده است . از آن جمله شهر « ليل » ، است كه در سرحد بلژيك « 3 » در شمال فرانسه واقع بود . خلاصه شب را خوابيديم . Chems مهدى سلطان فضول ، ياور موزيكان‌چىهاى شهرستانكى ، در منزل « پرى » فوت شده است . [ 445 ] روز دوشنبه پانزدهم ( شهر ذيقعده ) امروز بايد به سلطان‌آباد برويم . سه فرسخ سبك ، بود . صبح برخاسته رخت پوشيده ، سوار كالسكه شديم . هوا مه و تاريك بود . هيچ چيزى معلوم نشد . راه ، قدرى كه رفتيم خوب بود . صاف براى كالسكه . تا يك فرسنگ و نيم بعد سرازيرى كمى شد . طرفين راه كوه سنگى به نظر آمد . زمين يخ [ زده ] و ليز بود . سوار اسب شدم . اسب هم خيلى به احتياط بايد رانده مىشد . شتر [ و ] قاطر زيادى هم لغزيده افتاده بودند .

--> ( 1 ) . اصل : فرانسه ( 2 ) . اصل : خضر ( 3 ) . اصل : بلجيك