ناصر الدين شاه قاجار
214
شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )
اما الحمد الله هوا باد نداشت . گرم بود . باز سوار كالسكه شدم . الى شهر . اغلب سرازير [ و ] سربالا بود . گاهى با كالسكه مىرفتم . نزديك شهر قدرى مه باز « 1 » شد . دست راست كوههاى سنگى بلند ، پيدا بود . سه ده طرف دست راست است . تا چشم كار مىكرد باغات ، و اشجار و آبادى بود . اسم سه ده از اين قرار است : سينجان فيجان [ و ] گرهرود . دست چپ هم كوه سنگى بود . اما درست پيدا نبود . زمين برف زيادى دارد . الحمد لله تعالى همهجا تا چشم كار مىكند سفيد است . به قدر يك چارك برف در زمين بود . زمين كوهها سياهى نداشت . لذتى داد . الحمد الله اين برف تازه باريده است . يعنى پريشب ، به سلطانآباد نرسيده ، نزديك شهر باغات دارد . با كالسكه گذشته ، چون كوچه يخ [ زده ] بود . از آنجا گذشته سوار شديم . حاجى سيد محمد باقر ، حاجى سيد محسن ، علماى عراق آمده بودند ، مشير الدوله [ و ] يحيى خان [ هم ] آمدند . رفتم داخل شهر شده ، عمارات ديوانى را خوب تعمير كرده بودند . ناهار خورديم در اطاق . . . دارى « 2 » بخارى روشن كرده بودند . منزل كرديم امروز كل موى مردم و حيوان از مژهء چشم الى هرجا كه مو بود كه باد مىخورد ، يخ كرده بود ، [ و ] سفيد شده بود . اگر موى مقعد و زهار ، هم در بيرون بود حالت مژه و . . . را پيدا مىكرد . ريش شهاب الملك طور غريبى شده بود . مخصوصا احضار شد ، تماشا كردم ، موى سبيل و ريش [ و ] مژه يال و گوش قاطر [ و ] شتر بسيار ، بسيار ، خنده داشت ، بسيار بامزه [ بود ] . خلاصه شب بعد از شام مردانه شد . يحيى خان و . . . آمدند قدرى روزنامه خواند يحيى خان بعد خوابيديم . بسيار بسيار بسيار سرد بود هوا ، Bolande . هوشنگ ميرزا ، حاكم گلپايگان [ و ] خوانسار امروز آمده بود . محمد امين ميرزا را ، كه مستوفى الممالك موقتا حاكم « كمره » كرده است او هم شب ، شنيدم آمده است . امروز كه روز سهشنبه شانزدهم [ شهر ذيقعده ] است در سلطانآباد اطراق شد . به عرايض و كارهاى صاحب ديوان رسيدگى شد از عراقىها و . . . اقسام مختلف پيشكش آورده بودند . يحيى خان آورد و ، به كارهاى ديگر رسيدگى شد الى غروبى . بيرون بودم . هوا مه و ابر بود . چنان سرد بود كه همچه چيزى ديده نشده بود . آب گرم حمام بلغارى ، تا
--> ( 1 ) . اصل : و از شد ( 2 ) . يك كلمه ناخوانا