ناصر الدين شاه قاجار
195
شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )
و يك نفر وزير و پيشكارى مثل مشير لشكر ، نوكر كاردانى التفات شد . كه ميانهء رعيت و حاكم ، ثالث و حكم باشد . با وجود اين احكام عدل ، بنا به خبث طبيعت ، و هرزگى ، عارض بودند ، كه فلان حاكم را نمىخواهيم . ديگر [ ى ] را مىخواهيم . چون بعد از احقاق حق ، اين عرض و جسارت خارج از تكليف رعيت و نوكر است . حكم شد مفسدين عارضين را بگيرند ، و به محبس دولتى بيندازند . جمعى را گرفته و به محبس انداختند . خلاصه ، آمديم منزل . شب را بعد از شام خوابيديم . امروز معيّر الممالك ، با عيال و . . . از راه همدان رفتند [ به ] تهران . دبير الملك هم از اين راه رفته است . Tardje روز سهشنبه دوّم [ شهر ذيقعده ] بايد رفت به بيستون ، انشاء الله تعالى . صبح از خواب برخاسته ، رخت پوشيده ، سوار اسب شده ، رفتيم . نزديك قصر عماد الدوله پياده شده ، پيشخدمتها و يحيى خان و . . . بودند . پياده شدم . آقا عبد الله ، آقا محمد ابراهيم ، و ساير علما آمدند ، ايستاده ، توى باغچه ، قدرى صحبت شد . عماد الدوله ، خلعت شمسه دارى ، پوشيده [ بود ] . از قريه سياهبيد ، گذشته ، دست چپ به ناهار افتاديم . حاجى ميرزا على هم آمد . سر ناهار عرفانچى روزنامه خواند . زنش را هم عرفانچى آورده است . ناهارگاه را زير درخت بادام تلخ كوچكى ، انداخته بودند . در اين صحرا ، بجز اين درخت هيچ درختى نيست ، تعجب داشت . كهنه و فلان هم عوام الناس بسته بودند . كه اين درخت مثلا نظر كرده است . خلاصه بعد از ناهار سوار به كالسكه [ 430 ] رانديم يك ساعت و نيم به غروب مانده ، وارد منزل شديم . زير كوه بيستون افتاديم . خيلى شكر الهى را بجا آوردم . پنجاه و پنج نفر مقصرين كرمانشاهى ، كه در ديروز حبس شده بودند ، با قراول اينجا آورده بودند . عماد الدوله واسطه شده ، بخشيديم . و مرخص شدند . ديگر وقايع رونداد . محقق ، محمد تقى خان گشاد ، كرمانشاهان ماندهاند . خواهند آمد . شب بعد از شام مردانه شد . عرفانچى و . . . آمدند . بعد خوابيديم ، فتح الله خان امرائى كه حاكم لرستان بود ، فوت شده است . ميرزا على خان ، مىگفت ميرزا اسد الله ، پسر ميرزا موسى رشتى نايب مرحوم ، كه سابق وزير مازندران بود ، در تهران فوت شده است . اسكندر خان سردار قاجار كه اغلب حاكم مراغه بود ، او هم در آذربايجان فوت شده است . روز چهارشنبه سوم [ شهر ذيقعده ] [ امروز ] بايد رفت به صحنه . صبح سوار شده به