ناصر الدين شاه قاجار

196

شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )

كالسكه كه خيلى سرد بود . هواى صاف ، يخ‌بندان ، رانديم . از پل رودخانه گاماساب ، و ده نادرآباد گذشته ، عماد الدوله ، مشير الدوله ، تيمور ميرزا ، پيشخدمت‌ها ، معتمد الدوله و . . . بودند . يك حقار ، نشسته بود . تيمور ميرزا ، بالابان انداخت . دور كرد حقار را ، خيلى بالا برد ، تا بالاى كوه بيستون ، آنجا گرفت . آورد پائين . من توى كالسكه تماشا مىكردم . همه مردم ، هم ديدند . و همه حظى كردند . خوب گرفت ، بعد رانديم كنار دست چپ ، خير ، در كنار دست راست راه ، به ناهار افتاديم . پهلوى باتلاقى بود . اردك زيادى آمده ، مىنشست . نشد بزنيم . هوا سرد بود . عرفانچى و . . . بودند . بعد از ناهار از باتلاق گذشته سوار كالسكه شدم . قدرى كه راندم ، تيمور ميرزا ، آمد . اصرار كرد ، كه حقار زياد است ، هوا هم خوب است . سوار بشويد شكار بكنيم . من هم سوار شدم ، به اسب جلقه ، ناهارگاه حرم ، نزديكى دهى سر راه بود . كنار نهرى ، دست چپ بودند . رفتم ناهارگاه حرم ، قدرى ايستادم . خواجه‌ها و . . . زن‌ها ، همه بودند . محمد على خان ، هم با ميرزا سيد كاظم ريش ، در آفتاب‌گردان بسيار بسيار كثيفى ناهار ، ميل مىفرمودند . محمد على خان هم آمد . يك حقار ديگر هم ، باز روى هوا خوب گرفت . حقار ، درنا ، اردك‌هاى ياشل‌باش ، و اقسام مختلف . در اين جلگه چمچه‌مار « 1 » بسيار هست . خلاصه ، زن عرفانچى كنار رودخانه آفتاب‌گردان زده ، به ناهار افتاده بود . يك تخت دارد ، دو كجاوهء روپوش ماهوت قرمز دارند ، تازه ، خوش رنگ . خلاصه اردك زياد بود . آنچه تفنگ انداختم ، دور بود نخورد . بعد از باتلاق خواستم رد بشوم . روى لجن يخ كرده بود . اسب فرو رفت . مىترسيد . خواستم از نصف راه اسب را برگردانم ، زدم به دهنش اسب دستها را بلند كرد ، پاهايش رفت به لجن ، تفنگ هم دست من بود . از كون اسب ليز خورده افتادم زمين . تفنگ طرفى افتاد [ و ] خودم [ هم ] طرفى اما الحمد الله تعالى عيب و نقصى نكرد ، بهيچوجه . جائى درد نيامد . [ 431 ] بعد در دامنه كوهى ، در جلو ، قره چادر زيادى ، به نظر آمد . رفتم به آن طرف . از دم چادرها گذشته ، از ايل شاهسون اينانلو ، بودند . وضعشان خيلى تماشا داشت . بعد از رودخانه گذشته ، باز سوار كالسكه شديم ، رانديم الى منزل . از دم ده صحنه گذشته ، رفتيم اردو . اردو خيلى كم شده است . اغلب چادرها را هم ، از زور سرما ، در تويش آتش كرده‌اند .

--> ( 1 ) . اصل : مال