ناصر الدين شاه قاجار
186
شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )
با حسام السلطنه ، وزير خارجه ، عماد الدوله ، معتمد الدوله ، مشير الدوله ، فرمايش مىكرديم . هوا صاف و خوب بود . لكن باد سردى مىآمد . چون در وقت آمدن ، هيئت ارضى و فاصله كوهها ، و فراسخ و اسامى دهات ، و . . . همه بتفصيل نوشته شده است ، در مراجعت ديگر لازم نيست نوشته شود . مگر منازلى كه نوشته نشده باشد . از كنگاور به سمت ملاير و عراق كه انشاء الله تعالى نوشته خواهد شد . خلاصه رانديم . دو فرسنگى كه راه طى شد ، به امين السلطان حكم شد ، برود ناهار بيندازد . كنار دست راست جاده ، نزديك گردنهء نعلشكن ، مىخواست ناهار بيندازد . نزديك به ناهارگاه حرم بود . آنجا نيفتاده ، دوباره رانديم . رفتم بالاى گردنه به ناهار افتاديم . آفتابگردان عقب بود . تا رسيد و زدند ، باد سرد شديدى كه مىآمد ، زياد اذيت كرد . درخت بلوطى را امين حضور [ و ] ميرزا على خان [ و ] پيشخدمتهاى ديگر ، با فراشها و . . . خواستند ، آتش بزنند . كه گرم بشويم . هرچه كردند آتش نگرفت . زحمت بىحاصلى كشيدند . دود زيادى خوردند . بعد رفتيم توى آفتابگردان ، گرم بود . ناهار خورديم . حكيم طولوزون ، روزنامه « لاتوركى » اسلامبول را مىخواند . احوالات جنگ پروس و فرانسه بود . و حكيم طولوزون زياد دلتنگ بود . و افسوس از بدبختى و طنش مىخورد . بعد از ناهار سواره از گردنه ، پائين رفتم . چون راه ساخته را ، كالسكه و عراده و بار گرفته بود . از راه قديم ، مشهور به نعل شكن ، كه همه يكپارچه ، سنگ است . رانديم . قدرى كه رفتم پياده شده ، پياده رفتم . سواره بسيار خطر داشت . سابقا كل زواّر ، و قافله بايد از اين راه بگذرند . در حقيقت نعلشكن نبود . گردنشكن بود . آدم اگر سوار برود زمين خواهد خورد ، شك ندارد . اما الحمد الله راه بسيار خوبى ، از زير راه قديم ساختهاند ، كه كالسكه به راحتى مىرود . [ 422 ] در وقت آمدن در اين كوهها و جنگلهاى بلوط ، كبك زيادى بود . اما حالا يك دانه نيست . همه رفتهاند ، سرحد زهاب به قشلاق . خلاصه از راه بد گذشته ، دوباره سوار شدم . داخل جلگه زبيرى شدم . سوار كالسكه شده ، رانديم . يك ساعت و نيم به غروب مانده وارد ماهىدشت شديم . شب بعد از شام [ مجلس ] مردانه شد . پيشخدمتها آمدند . حاجى ميرزا على مقدس ، آمده بود . هنوز دماغ حاجى كج است ، از صدمهء صبر مسيّب . انشاء الله كمكم راست خواهد شد . بعد خوابيديم . . . enis