ناصر الدين شاه قاجار
174
شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )
بعد از ناهار سوار اسب شده ، قدرى كه رفتيم ، نهر ديگرى جلو بود . يك پل كوچك داشت . اين طرف جمعيت غريبى ايستاده بودند . كالسكه ، فروقون ، كجاوه ، تخت بار شتر ، قاطر ، پياده ، معركه بود . ايستادم ، خيلى . تا همه را رد كردم . رفتند آن طرف ، آن وقت خودم رفتم . پاشا هم چفيه اگال كرده ، پياده ايستاده بود . بار رد مىكرد . خلاصه گذشتيم . قدرى رفتيم . يك پل ديگر هم بود . از او هم گذشته ، سوار كالسكه شدم . دست چپ طرف صحرا گفتند : دراّج دارد . اما باد مىآمد . [ 411 ] نرفتم . دست راست ده بزرگى موسوم به حديبيه بود . دست چپ كاروانسرائى بود ، مشهور به خوان گناطر « 1 » يعنى قناطر ، به عربى يعنى پلها . خلاصه آفتاب گردانهاى ناهارگاه ، حرم را ديدم . دست چپ زدهاند . از كالسكه درآمده سوار [ اسب ] شده ، رفتم ، آنجا . ديدم سوار كالسكه شده ، مىروند . قدرى خفيف شده ، دوباره آمده سوار كالسكه شده رانديم . رسيديم [ به ] منزل . دو ساعت و نيم به غروب مانده رسيديم . يحيى خان گفت تلگلرافى از كربلا ، زدهاند [ كه ] در چهارم شهر شوال ، آجودان باشى در آنجا فوت شده است . [ و ] در مقبره صادق خان برادر شهاب الملك دفن كردهاند . بسيار تعجب كردم . بعد غروب شد زنها [ و ] گربهها و . . . همه آمدند . صحبت شد بعد شب [ شد ] بعد از شام مردانه شد . عرفانچى و . . . بودند . عرفانچى مرخص شد . فردا به چاپارى برود كرمانشاهان عروسى كند ، دختر عماد الدوله را . بعد خوابيديم . salar روز سهشنبه يازدهم [ شهر شوال ] در يعقوبيه اطراق شد . به تماشاى عكسهاى قديم خودمان و تنبلى گذشت . ديروز پاشا مىگفت : در عماره [ و ] بصره ، ناخوشى وباى شديد پيدا شده است . در نجف و بغداد هم جزئى هست ، تيمور ميرزا هم ديروز مىگفت : شبى كه اردو ، سمت سامره رفت ، من در كاظمين بودم . اقبال الدوله هم بود ، شاهزاده هندى تازه با كشتى از هند وارد بغداد شده است . برادر همان شاهزادهاى است كه [ در ] تهران بود و برادر آنكه در كربلا ديدم . تيمور مىگفت شب آورديم ، كاظمين . زياد خنده داشت . دو نفر آدمش ، شب آفتابگردان هندى بزرگ سر چوب كرده ، هرطرف رويش را مىكرد نگاه مىداشتند . . . كه روى شاهزاده به روشنى نيفتد . دو نفر آدم ديگرش هريك ، يك پر طاووس در [ د ] ست بادش مىزدند . بطور گبرگهء زورخانه مىچرخاندند ، كه پشّه روى شاهزاده ننشيند . خودش هم تاجى سرش
--> ( 1 ) . اصل : گناتر