ناصر الدين شاه قاجار
132
شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )
به ملا آقاى دربندى شبيه است ، با حاجى ميرزا جواد برادر مجتهد مرحوم تبريز به حضور آمدند بعد رفتيم به زيارت يعنى حرم برگشت . ما رفتيم زيارت كرده ، نماز كردم . توى ضريح رفتم . جاى دو انگشت مبارك را زيارت كردم . شمشير جهانگشا را آنجا براى تبرك گذاشته بودند ، ديدم . تربت سيد الشهدا عليه السلام را كه خودم برداشته بودم . با خاك مرقد حضرت عباس ، در دستمالها بود . مهر شده بود بالاى ضريح حضرت گذاشتم كه باز بردارم . جقهء برليان الماس سرم را پيشكش آستانهء حضرت امير المومنين ( ع ) كردم . در بالاى سر حضرت روى ديوار كه دست نرسد جائى معين شد كه كار بگذارند ، رويش آئينه باشد . امروز حكم شده بود خزانهء حضرت را كه از ايام وهابى الى حال درش بسته است و كسى باز نكرده است قريب هفتاد سال مىشود باز كنند . و ثبتش را بردارند و دوباره مهر دولت ايران و عثمانى بشود . كه حيف و ميل نشود . درش در رواق است . رو به ما بين جنوب و شرق خراب مىكردند و [ درى ] باز مىكردند . ميرزا زكى مستوفى وزير درب حرم مامور شد كه ثبت بردارد . پرده يعنى روپوش گلابتوندوز از عهد عضد الدوله ديلمى كه براى مقبره حضرت در وقتى كه از گچ بوده است فرستادهاند ، يعنى عضد الدوله فرستاده است ، الى حال در روى ضريح حضرت آويخته است . بدون عيب ، هشتصد سال مىشود كه پيشكش كردهاند . ضريح نقره حضرت هم كه اول نوشتم از صفوى است امروز امين الملك ، خطوط ضريح را خواند به اسم منوچهر خان معتمد الدوله نوشتهاند . خلاصه آمديم بيرون . يك ناودان طلائى هم از بام حضرت روبروى مغرب ، آويزان است . ناودان رحمت مىگويند . از آنجا رفتم قدرى صحن را گشتم . از دالان پشت صحن بالاى سر حضرت كه مىروى ، در حجرات رو به مشرق جائى است [ كه ] دراويش بكتاشى مىنشينند . شيخى داشتند اسلامبولى ، مردى بود بلند قامت ، خواجهمنش ، به رحمت الله شكارچى مرحوم شبيه بود . ريش كوسهء سفيدى داشت بسيار كم ، خالهاى زياد گوشتى در صورت ، رنگ زرد ، مذهب حنفى سنى ، مخلوط به درويشى [ داشت ] . خلاصه برگشته سوار شديم . بيرون دروازه سوار كالسكه شده ، تند رانديم به منزل يك ساعت نيم به غروب مانده وارد منزل شدم ، كاهو خوردم . عرفانچى روزنامه خواند . گربه كوچكهاى ما ديشب در قفس نبودهاند [ 376 ] نصف شب رفتهاند آبدارخانه بازى مىكردند ، آقا دائى ديده [ بود ] و دوانده بود به سراپرده . آقا ابراهيم باز تب مىكند . على رضا خان تب و لرز كرده است در نجف .