ناصر الدين شاه قاجار
113
شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )
متصل مىگفت : اگر اينجا را شهر نكنم از چشمهايم التزام مىدهم . دستى هم روى چشم مىگذاشت . شب خوابيديم Blolinde . « سيد يا جدا » از كاظمين به اين طرف پيدا شده است . روز پنجشنبه هفتم [ شهر رمضان ] انشا الله تعالى بايد رفت به كربلاى معلا . پنج فرسنگ ميگويند راه است . چون كه خواستم از صبر مسيب برويم ، كشتى بخار بسيار كوچكى آوردند . سه چهار نفر عثمانى تويش بود . خيلى سبك هم بود . يك نفر انگليسى هم كه چرخها را راه مىانداخت بود . من ، يحيى خان ، محمد على خان ، امين السلطان ، رفته نشستيم . بوى روغن [ و ] زغال مىآمد عفونت داشت . راه هم نمىرفت . بسيار به تأنى . تا از محاذى حرم خانه گذشتيم ، يك ربع طول كشيد . بسيار خجالت كشيدم . بعد رد شده به كشتى بخار بزرگى رسيديم . اسمش فرات است . كشتى تازه خوبى بود . دو لوله بخار داشت . يك نفر انگليسى كپيتانش بود . كشتى آراسته [ اى ] بود از آن هم كه گذشتيم ، كشتى ما به گل نشست قدرى معطل شد . عملجات « 1 » به آب رفتند ، با رخت . با دست كشتى را بلند مىكردند . از عقب از كشتى فرات با قايق ، شخصى آمد . معلوم بود زغال هم آورد . تدبيرى كرد ، رفتيم ، آن طرف آب سوار اسب شديم . مجد الدوله ، معير و . . . بودند . آنطرف آب اين رودخانه اغلب جاها خيلى گود است . بعضى جا [ ها ] عمق ندارد تا زانوى آدم است . خلاصه سوار شده از دم كاروانسرائى گذشتيم . حاكم مسيب هم گويا در همين كاروانسرا بالاخانه [ اى ] است ، آنجا مىنشيند . مسيّب آبادى چندانى ندارد . گذشتيم سوار كالسكه شده رو به مغرب رانديم . از روى پل نهر حسينيه ، كه به كربلا مىرود گذشتيم آب زيادى داشت ده سنگ بيشتر ، كه از فرات بريدهاند . سلطان سليمان رومى ساخته است . صحراى صافى شن ، بوم كويرى « 2 » دارد . ديشب قدرى باريده بود . گردوخاك كم بود . صحرا كمكم بسيار مهموم و مغموم مىشود . دلگير صحرائى است بسيار ! طرفين راه مثل كوير مسيله ، تپه تپه دارد ، رويش بوته گز سبز شده است . قدرى راه رفته ناهار را در طرف چپ راه خورديم . وضو هم گرفتيم ، بعد سوار كالسكه
--> ( 1 ) . اصل : عملهجات ( 2 ) . اصل : كبيرى