ناصر الدين شاه قاجار

105

شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )

خدمه و . . . زيادى داشت . متولى مقبره آقا سيد على و پسرش كه مىگفتند شيعه است . اسمش سيد سلمان بود در جنب مقبره مثل امام اعظم مسجد عالى ساخته‌اند محراب و منبر دارد . اينجا زياد جمعيت در رمضانها و . . . مىشود . مردم سنى بسيار به شيخ اعتقاد دارند . خود مقبره هم [ داراى ] گنبد عالى بود . ضريح نقره داشت . قنديل ، شمعدان و . . . بناى اين گنبد و مسجد و . . . از سلطان سليمان ، و سلطان احمد و ساير سلاطين گذشته روم است . گفتم زيارتى بخوانند . گفتند : چيزى نداريم . بعد يك نفر به عربى زيارت‌نامه [ اى ] ساخته بود كه اتحاد دولتين اسلام را شيخ زياد بكند . و چه بكند ، بعد از اين مزخرفات رفتم مسجد . درويش كلفت بلند مهيب سياهى ريشش سفيد و كم ، پير هم بود . از اهل مغرب « 1 » بود گوشهء مسجد نشسته بود . رفتم ، پيش او ، ايستاد . گيج بود . حرف‌هاى پرت مىزد . مىگفت : مالكى هستم و اين مغربىها گربه و سگ [ و ] موش همه چيز مىخورند . گربه براق فربهى ، متولى قبر شيخ دارد ، كه اين درويش چندى است ، اصرار دارد ، او را گرفته ، بخورد . در اين فقرهء گربه كه به او بدهند بخورد زياد صحبت شد . پاشا ، وزير خارجه ، حسام السلطنه ، دبير الملك ، مشير الدوله و . . . و . . . خيلى دور درويش بوديم . و صحبت گربه بود . بعد برگشتيم . سوار اسب ، بعد كالسكه شده به تندى رانديم [ 351 ] براى اردوى عثمانىها ، چادرى بالا زده بودند رفتم آنجا . قدرى هندوانه خوردم ، چاى خورديم . توپ‌هاى عثمانى را آوردند ، نشانه در راه دور گذاشته بودند . توپها بعضى خان دارد . بعضى از ته پر مىشد . با گلوله‌هاى پيكانى نارنجك كه در نشانه كه مىرسيد مىتركيد ، انداختند . با درجه قراول مىرفتند « 2 » . خوب انداختند . اما يك تير كه درست به نشانه بخورد نينداخته ، همه كوتاه و سر مىكرد . گاهى كمانه مىخورد . من هم رفته دو تير قراول رفته انداختم . شلوغ مىكردند درجه مىآوردند . فلان نشد كه به نشانه بزنم . بعد باز قدرى توپ انداختند . بعد يك نصفه فوجى آمد . قدرى مشق سرنيزهء بىمزه كردند . مثل مشق سربازهاى كوچك نايب السلطنه . بعد سوار شده به كالسكه ، رفتم منزل . در بين راه توى كالسكه يك هيكل مرواريد پاره شد ، جمع كردم . شب را شام خورده به حسب استمرار

--> ( 1 ) . مغرب : مراكش ( 2 ) . قراول رفتن - نشانه گرفتن