ناصر الدين شاه قاجار

106

شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )

خوابيدم . uchi امروز تلگرافى ، يحيى خان از مستوفى الممالك آورد ، كه سهام الدوله درتگه « 1 » فتحى كرده است . اسير و سرى آورده است . گوسفند [ آورده است ] . روز يكشنبه سوم [ شهر رمضان ] بايد از دجله گذشته ، اردو برود كاظمين عليه السلام . از يك فرسنگ كمتر راه است . صبح برخاستم هوا ابر و سرد بود رخت پوشيده آمديم اتاق . تا حرم سوار قايق و روانه شوند ، بسيار طول كشيد . بعد كه رفتند از دسته شش ساعت گذشته بود . ما هم رفتيم بيرون . بايد در كشتى بخار بزرگ نشسته گردش كنيم . دم اسكله ، كشيش‌هاى ارمنى و خاخام‌هاى يهودى آمده بودند ايستاده بودند . تعارف بكنند . كشيش ارمنى پدر سوخته يك نطقى به زبان عربى ساخته بود . نوشته را دست گرفته هى مىخواند . روده درازى مىكرد . هواى سرد ، وقت دير ، مىخواهم به كشتى بروم ، گرسنه هم هستم . حالا اين متصل چس نفسى مىكند . بالاخره زود رفتم ، نشستم به قايق رفتم كشتى ، مشير الدوله ، پاشاى بغداد ، على بيك ، بودند . يحيى خان هم بود . رفتم كشتى ، سياچى ، باشى ، على رضا خان ، ميرزا على خان ، عرفانچى معيّر الممالك ، هاشم ، ميرزا محمد خان ، يك برادر انيس الدوله ، پسر امين الدوله رختدار ، امين السلطان ، دهباشى ، شاهزاده و . . . بودند . ناهار را در كشتى خوردم . الى دم خانه اقبال الدوله رفتم قدرى به تأنى گردش كرديم . دوربين به زن‌هاى فرنگى و . . . انداختيم تماشا داشت . بعد برگشتم رو به بالاى دجله رفتيم . از محاذى كاظمين عليه السلام خيلى گذشته ، الى باغ فرجات رفتيم . دست راست ما بود اطراف اين باغ مىگويند ، دراج زياد است . پاشا به اصرار ما را به باغ فرجات برد . بسيار باغ كثيفى بود . عمارت بدى ساخته بودند معلم فرنگى آنجا آورده‌اند . بعضى اسباب فلاحت با چرخ كه ، اسباب در او است پهلوى [ هم ] ريخته بودند . چيزى نديديم [ و ] نفهميديم نخل زيادى داشت . زود برگشتيم . باز به كشتى الى اين‌جا از كاظمين از يك فرسنگ قدرى كمتر است . طرفين رودخانه همه‌جا آبادى و نخل و باغ دارد . دست راست سدى هم از قديم ساخته‌اند ، براى طغيان آب . خيلى از ديوارش حالا هست . اغلبى هم خراب شده است . خلاصه در كشتى ميوه همه‌چيز زياد خورديم .

--> ( 1 ) . قسمت‌ها و طوايفى از تركمن‌ها