ناصر الدين شاه قاجار

81

شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )

هوا گرم [ بود ] راه هم بند آمد كم‌كم مىرفتيم . على بيگ هم جلو افتاده بود . چند يدك به يراق و سبك عثمانىها ، در جلو مىكشيدند جلودار پياده ، جلو يدك‌هاى را گرفته بود . اين قدر پياده رفته كه مردند . خلاصه رانديم تا نزديك قصبه خانقين از كالسكه پياده شده ، سوار [ اسب ] شدم . كاش سوار نمىشدم . به طورى گردوخاك از جلو بود كه پناه بر خدا ، از يكى دو پل كوچك گذشتيم ، به پل بزرگ رسيديم پلى بود بسيار بسيار عالى . دوازده چشمه ، پل آبادى بود شبيه به پل اللّهوردى خان ، كه در اصفهان است بود . رودخانه عظيمى از زيرش مىرفت از مشرق شمالى به ما بين شمال و مغرب مىرود اين آب حالا با اين كم‌آبى ، سى سنگ آب دارد . اين رودخانه همان آب رودخانهء زهاب و قصرشيرين است . خانه‌هاى خانقين و باغاتش در طرفين اين رودخانه است . خانوار خانقين خيلى است . هزار خانه مىشود . كاروانسراى قديمىساز دارد . پل را مىگويند : محمد على ميرزاى مرحوم ساخته است . كاروانسرا را هم او تعمير كرده است . خلاصه اين تلگرافخانه هم از ايرانى و عثمانى هردو ، اسباب مكالمه هست . درخت نخل خرماى زيادى داشت . درخت نخل چيز عجيبى است . پوست درختش مثل ميوهء درخت كاج است . خط خط و برآمده ، خيلى قشنگ است . اغلبى كوتاه بودند كمى بلند بود . توى باغات ليمو ، پرتقال ، مركبات ، خيار ، درخت تبريزى ، توت ، حاصل مىشد . خلاصه با هزار خستگى ، و گردوخاك ، مرارت ، از باغات و ده خارج شديم . اردو در طرف شرق افتاده است . از قصبه به اردو ، يك فرسنگ راه بود . بسيار بسيار خسته [ و ] كوبيده وارد اردو ، و جلو خوان اردو آلاقاپو ، شديم ، الحق افواج ايران و شكوه اردوى خودمان ، مردم ايران « 1 » ، رفع خستگى را كرد و عثمانلوها ، خجالت زده شدند . بعد وارد شديم . قدرى خيار و سنكنجبين خورديم . حال آمديم . به غروب چيزى نمانده بود . در باغاتات خانقين ، كنار رودخانه درّاج هست . شب را هم بعد از شام مردانه شد . از جانب سلطان چند مجموعه « 2 » شام . [ 327 ] آوردند . عوض مجموعه ، رسمشان طبق چوبى است . قاب‌بندىهاى خوب [ و ] محكم داشت . ظروف چينى فرنگى ، قدرى نقره خوراك‌هاى عجيب و غريب داشت . از همه [ به ] عكاس‌باشى دادم ، خورد . آقا على هم خورد . بعد بردند

--> ( 1 ) . مردم ، در اين‌جا مقصود همان اطرافيان شاه است . ( 2 ) . سينىهاى بزرگ را مجمعه يا مجموعه مىگفتند .