ناصر الدين شاه قاجار
82
شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )
اندرون ، تقسيم كردند . بعد از شكر و حمد بارى تعالى خوابيديم . اهل خانقين مركب از : عرب ، كرد ، ترك ، عجم ، عثمانى و . . . و . . . روز چهارشنبه بيست و دوم [ شهر شعبان ] در خانقين اطراق شد . به علت خستگى ديروز پاشايان با تشريفات و . . . به حضور آمدند ، لباس رسمى پوشيديم . اول مدحت پاشا آمد ، نطقى كرد . با ناظم افندى و حمدى بيگ كارگزار خارجهء بغداد و رئوف پاشا صحبت شد . مدحت پاشا والى بغداد شخصى است كوتاه قد ، سرخ و سفيد ، ريش توپى ، مايل به بلندى ، نصف بيشتر وسط ريش سياه ، طرفين ريش همه سفيد [ است ] . عينك به چشم مىگذارد . قدرى به « كونستان » « 1 » نقاش فرانسوى شبيه است . حمدى بيگ مردى بود ، كوتاه كثيف ، زرد بدريش ، در پاريس تربيت شد [ و ] به حكيم الممالك شباهتى داشت . پسر دوم پاشاست ، رئوف پاشا قدى بلند و صورت ميمونى ، درشت ، ريش كم ، نشان زيادى داشت والى كريه ، شده است . آدم داناى زرنگى به نظر مىآمد . اينها كه رفتند كمال پاشا و على بيگ تشريفاتچى باشى با ناظم افندى آمدند . نطقى كرد پاشا و نامه را داد كمال پاشا ، كمال افندى بوده است ، سى و پنج سال پيش از اين به سفارت تهران نزد شاه مرحوم « 2 » رفته بوده است . مردى است پير ريش سفيد كمى دارد . فارسى خوب حرف مىزند ، على بيگ تشريفاتچى باشى ، جينبودلفك « 3 » غريبى است . ريش توپى سياهى دارد ، جنم « 4 » حاجى على خان مرحوم را بعينها دارد بعد اينها هم مرخص شده ، رفتند هوا بسيار گرم است . الى غروب به استمرار گذشت . شب بعد از شام مردانه شد . آقا على به اردوى رومىها ، رفته بود به لباس تبديل ، شناخته بودندش ، تعريف مىكرد سربازشان كه مىگفتند : چادر مبال « 5 » مىزنند و . . . چيزى نداشتند . غذاى پخته دادنشان را خواسته بود ببيند عذر آورده بودند . سياچى يك زنگوله بال ، يك درّاج ، يك قول قوروق ، آورده بود بعد خوابيديم . . . enis
--> ( 1 ) . Constant ( 2 ) . منظور محمد شاه است . ( 3 ) . اصل : چنبو دل فك . ( 4 ) . جنم يعنى : صورت . هيأت - قيافه . ذات . سرشت . طبيعت . « فرهنگ معين » ( 5 ) . مبال : آبريرگاه . مستراح .