ناصر الدين شاه قاجار

79

شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )

آن طرف ماهور همه‌جا تپه‌تپه و در درّه‌هاى آن‌جا ، نى و آب زيادى دارد . خاك ايران نزديك قصرشيرين است . قدرى كه از قصر پائين‌تر مىروى ، آن‌جا است مىگفت پر بود از آهو و كبك و تيهو آهوى آرام و همه‌جا دره تپه كوچك ، مىگفت در يك ساعت ده آهو مىشد زد . دو تا زدم . وقت غروبى بود آمدم . خلاصه اينجاها خيار خوبى دارد . هم سبز هم سفيد . اما خيار سفيد بيشتر است . شب را خوابيديم . آهوهاى اين‌جا خيلى ، تفاوت با آهوهاى تهران دارد . اين‌جا كوچك و ريزه [ است ] و دست و پاهاى كوتاه [ و ] باريك مثل نى قليان . روز سه‌شنبه بيست و يكم [ شهر شعبان ] امروز بايد رفت به خانقين عرب و عجم كه خاك روم است . امروز شش فرسنگ راه بود . صبح برخاسته رخت پوشيديم . سوار اسب شده شيخ محمد عارف و همراهانش كه از خاك روم آمده در زهاب مىنشسته ، دم در ديده شدند . شيخ محمد آدم خوبى بود . [ خوب ] مردمانى هستند . سوار اسب شده ، از رودخانه گذشته قدرى راه رفته به كالسكه نشستيم . راه كالسكه امروز هم بد است . پست و بلند [ است ] صحرا همه دره ماهور خاك سياه [ و ] كثيف [ است ] . طرفين راه از دور ، همه كوه ماهور ، آبادى چيزى هم در طرفين راه نديدم . امروز همه مردم از هر طبقه با لباسهاى فاخر خوبى از سواره [ و ] پياده ملبّس بودند . [ 325 ] اصحاب جلو يدك و . . . از همه جور بودند سارى اصلان ، سپر و تپز « 1 » مرصّع را برداشته بود . محمد على خان ، گرز مرصّع ، سياچى تير صندوق مرصّع ، ميرزا محمد على خان تفنگ ، يراق مرصّع ، خلاصه رانديم رانديم . تا در دست چپ به ناهار افتاديم آفتاب‌گردان زرى يعنى زرى گجرات كه در اصفهان تمام شده است [ زده شد ] . قدرى ناهار خوردم . بعد از ناهار چون افواج ما دير ، راه افتاده‌اند در راه بودند قدرى مكث شد . از تير صندوق سياچى قدرى تير انداختيم . به پوست نارنج همه پيشخدمت‌ها ملبّس بودند . پسر حاجى ميرزا رحيم اينجا پيدا شد . عجب پسرهء تلخى است . تازه از تهران آمده است . هوا اين‌جا خيلى گرم بود . امروز هوا بسيار گرم است . نمىشد سردارى الماس و . . . پوشيد . جقه و سردارى و . . . را به كالسكه گذاشته سوار شديم . قدرى رانديم كالسكه آوردند . سوار شدم راه كالسكه بسيار بد است . يك جائى يكپارچه تخته سنگ بود . اينجاها بعد از اين يكپارچه سنگ [ و ] تپه است . مشهور به

--> ( 1 ) . تپز - تپوز - دبوس - چوبدستى ، كه معمولا سر آن نقره بود .