ناصر الدين شاه قاجار
76
شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )
هره است . خرزهرهها گل هم داشتند ، بسيار قشنگ و سبز و خرم [ بود ] . در صحرا هم نزديك اين رودخانه نىزار كوتاه است . در ساحل آب ، در توى نىها ، پر از دراج است . خيلى داشت . با كسالت تمام ، پنج عدد روى هوا زدم . تيمور ، قوشچى و . . . خيلى بودند . شلوغ « 1 » زياد كردند . تفنگ مىانداختند درّاج متصل مىپريد . ايل سنجابى هم بند چادر ، به بند چادر ، كنار اين آب افتادهاند . [ 322 ] كنار آب افتادم . چاى خورده ، بناى لرز را گذاشتيم . برگشتم منزل الى شش ساعت لرز كردم . به طور بسيار بسيار بد . شب بسيار ، بسيار ، بسيار ، نحس و بدى به ما گذشت . كه از اين بدتر نمىشود . دراج اين منزل آنقدر بود كه توى اردو پر بود ، و شكار مىكردند . در اردو يك درّاج شب توى اندرون آمده بود . زبيده يك كرمى گرفته بود . دست كه مىزدند ، مثل يك حب نشاط « 2 » گرد مىشد . بعينها حب مىشد . در اين منازل سار زياد است . اغلبى را مىدوانند . قدرى كه پريد ، خود به خود ، مىافتد . ديگر نمىتواند راه برود ، و بپرد با دست مىگيرند . روز شنبه هجدهم [ شعبان ] امروز بايد رفت به قصرشيرين . صبح ، بسيار بسيار با كسالت ، برخاسته خرقه به خود پيچيده با كمال كسالت ، آمده سوار كالسكه ، شديم . رانديم رو به مغرب ، پنج فرسنگ راه بود . راه كالسكه بسيار بد ، بلند و پست همه سنگ [ و ] خاك سياه بدرنگ ، دل تنگ با حالت كسالت ، پناه بر خدا . رانديم ، رانديم . طرفين دست راست و چپ همه كوه و تپه [ و ] دره و ماهور است . تيهوى بسيار دارد . يك تيهو آمد خورد به اسب كالسكه على رضا خان با چوب زد افتاد . صادق شاطر گرفت ، آورد . خلاصه « نورى » را جلو فرستاده بودم . در صحرا بيايد آش سفيد بپزد . دو فرسنگى كه آمديم محل آش پيدا شد . رفتم آنجا اما گيج بودم . هيچ نمىفهميدم . بسيار بسيار بد حال بودم . اشتها ابدا نبود . آش آوردند . بسيار كم خوردم . برچيدند . عقب سر ديدم ، چيزى ترپى ، صدا كرد ، پرزور . نگاه كردم . ديدم قهوهچى باشى قابلمه پلو در دستش بود ، پايش به بوتهگير كرده ، دمرو ، زمين خورده است . همانطور خوابيده دمر پلوها ريخته ، نمىتواند بلند شود . سه چهار نفر آمده ،
--> ( 1 ) . اصل : شلوق ( 2 ) . قرصهائى كه براى تقويت قواى جسمانى مىخوردند .