ناصر الدين شاه قاجار
77
شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )
بلندش كردند ، بردند ، انداختند - ماليدند . سرش شكسته بود ، خون مىآمد . خلاصه بعد سوار كالسكه شده . باز رانديم راهها خيلى بد است . طرف دست راست محال « قوره توزهاب » است . دست چپ ، محال جگرلو ، آثار « 1 » خرابههاى « 2 » قصرشيرين پيدا شد . دست راست نزديك جاده « 3 » ديوارهاى سنگى بلند بزرگ مثل قلعه بزرگ پيدا بود ، اين آثار اول بود نتوانستم بروم از كالسكه بيرون . قدرى كه رفتم . آثار ديگر از دور پيدا شد . دروازه هم داشت . اين دفعه سوار شده راندم ، اما بسيار كسل ، دو دروازه بود . ديوارهاى سنگى با گچ و آهك كار كرده بودند . خيلى محكم ، بعضى خراب شده بعضى سرپا بود پيشتر يك كلاه فرنگى چهار رو كه هر طرفى ، در هلالى بزرگى بود . سقفش هم مدّور طاق زده بودهاند . اما سقف ريخته است . ديوارها و صفهها باقى است . پىها و قطر ديوارها بسيار بسيار محكم اطراف [ 323 ) اين قصر هم عمارت بوده است . بسيار بسيار محكم ، آجرهائى آنجا كار رفته است به قدر نظامىهاى « 4 » محكم بسيار بزرگ ، آجرهاى قرمز خيلى كلفت ، با سنگ و آجر [ و ] گچآهك ساختهاند . در اطراف و دور ، هم باز آثار بسيار است نتوانستم بروم ، آن آثار « 5 » اول از راه دور ، آبى است كه از رودخانه زهاب آورده ، از روى ديوار ، سنگها را مثل نو ساخته ، به اين قصر و عمارت آب مىآوردهاند آن راه آب رانديدم . خلاصه ، بعد باز سوار كالسكه شدم قدرى ، كه آمدم پاشا خان ، مظفر الدوله ، با صد سوار مكرى همه زره و كلاهخود و پرهاى بلند زده ، طبل ، و سرنا ، داشته خوب مىزدند سوارها بسيار جوان ، خوب ، با نيزه و اسلحه تمام مثل ، شمر ، خولى ، سنان بن انس « 6 » حارثهء ، بسيار خنده داشتند . اما حيف كه كسل بودم . ده قصرشيرين هم پيدا شد . رودخانه زهاب اينجا مىآيد . خيلى آب داشت . پياده شدم . در كالسكه سوار شدم . زدم به آب گذشتم . تا سينه اسب آب بود . آب صاف خوبى [ بود ] ده قصرشيرين
--> ( 1 ) . اصل : آثارهاى ( 2 ) . اصل : خرابها ( 3 ) . اصل : جعده ( 4 ) . آجرهائى با ابعاد بسيار بزرگ را آجر نظامى مىگفتند . ( 5 ) . اصل : آثارهاى ( 6 ) . اصل : عنس