عبدالله مستوفى
90
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
بيرون افتاد و مجبور بكنارهجوئى شديد ، نيز دستهاى زمامداران بعد از خود را قبلا آلوده و نالايق معرفى فرموده ، و تمام معايب كار را به آنها نسبت داده ، و بعقيدهء خود در هرحال گرو را برده ، و خويش را پهلوان سياست ، و داهيهء شرق و بزرگترين صدراعظمهاى آسيا معروف نمودهايد . ولى ، اين شاهكار شما تاكنون بعقل هيچيك از رؤساى دول ، و ديپلوماتهائيكه با دول خارجه قرارداد بستهاند ، نرسيده ، و هيچيك از آنها يك همچو حسنطلبى كه شما براى بقاى خود بر مسند رياست فرمودهايد به كار نبردهاند . ما فرض ميگيريم كه ملت ايران آنقدر خوشباور بود كه دستهاى شما را با لياقت ، و از هر آلايش بخصوص اخذ رشوه مبرا دانست و اين وعدهء ضمنى شما را كه اگر بر سر كار بمانيد از اين قرارداد هيچ ضررى متوجه او نخواهد شد نيز باور كرده ، براى خير و سعادت خود با جديت تمام جلو تمام حوادث را گرفته ، مادام الحيات مسند رياست وزراء را بشما اختصاص داد و در مظان استجابت دعا نيز براى صحت و سلامت شما قرآن سر گرفت بقول عوام پس از صد و بيست سال چه بايد بكند و براى ترقى و پيشرفت آمال و خير و سعادت خود ، يك همچو وجود شريف ديگرى را از كجا گير بياورد . ميگوئيد : « اينجانب همانطورى كه تطبيق وضعيات حاليه را با سال گذشته و مقايسهء عمليات دوازده ماههء موقتى خود را بمحاكمه و انصاف افكار عامه واگذار نمودم ، در موضوع اين موفقيت اساسى نيز وجدان پاك اشخاصى را كه بسعادت حقيقى مملكت علاقمند هستند و از اغراض جاهلانه و حسيات عموام فريبانه دورند ، و مبناى حكم و تصديق آنها عقل سليم و منظور داشتن حقايق است حاكم قدرشناس و حقگذار قضيه قرار داده ، اميدوارم نتايج حسنهء اين موفقيت منظور نظر حقشناس عموم اهالى مملكت بوده ، و بهترين مزد خدمات و فداكاريهاى اينجانب كه ظهور سعادت ابدى و حقيقى اين مملكت است ، هرچه زودتر مشهود گردد . » اگرچه ما جواب تمام مطالب اين قسمت از بيانيهء شما را سابقا داده ، هم در مقايسه اوضاع دوازده ماههء زمامدارى شما ، با يكسال قبل و هم بقول شما در اين موفقيت اساسى و بعقيدهء باقى مردم در اين ايران فروشى شما ، در محلهاى خود كاملا افادهء مرام نمودهايم و بعد از آنچه در اين رساله ، در رد اظهارات شما و بيان حقيقت اوضاع نوشتهايم ، اين شريطهايكه در ختم بيانيهء خود نگاشتهايد براى قراء محترم بىاندازه مضحك ، و براى خود شما بينهايت شرمآور است . بر فرض اينكه بهبودى اوضاع داخله را در مدت زمامدارى شما ، از بعضى جهات جزئيه باور هم بكنيم ، تازه مثل شما ، مثل همان جراح شارلاتان است كه سنگى از مثانهء مريضى بيرون آورده و بدبخت را در زير عمل فداى جهالت خود كرده بود ، و باوجوداين با كمال وقاحت در هر مجلس و محفل سنگ را از كيف خود بيرون آورده و بمردم نشان ميداد ، و مثل شما از زبردستى خود تعريف ميكرد .