عبدالله مستوفى

1

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

بنام خداوند بخشندهء مهربان تجديد مقدمه و عرض تشكر و دفاع از زمستان پارسال ، نوشتن « شرح زندگانى من » تعطيل شده است . دو سه ماه آخر سال 1323 گاهى تكسر مزاج و زمانى اشتغال به كارهاى خصوصى ، مانع آن بود كه خوانندهء عزيز را به باقى سرگذشت خود آشنا كنم . از فروردين ماه 1324 هم وقتم صرف تصحيح و چاپ كردن نوشته‌هاى سابق شد ، كه حاصل آن را در دو جلد « شرح زندگانى من » و يك جلد « محاكمهء انسان و حيوان » و يك رساله « چهل ساعت محاكمه » ملاحظه فرموده‌اند . سه ماههء پائيز هم ، قدرى بيمارى و قدرى اشتغال بامور زراعتى ، كه از سال 1321 بدان مشغولم مانع نويسندگى بود . تا زمستان آمد و از هر حيث فراغت حاصل گشت . اين است كه بعد از يكسال قلم برداشته ، ميخواهم مطلب را از آنجا كه واگذاشته‌ام دنبال نمايم . حسن استقبالى كه دانشمندان و بزرگان و بالاختصاص طبقهء تحصيل كردهء كشور از دو جلد چاپ شدهء « شرح زندگانى من » نموده و باظهارات شفاهى و پيغامها و مراسلات خود تشويقم فرموده‌اند ، سزاوار تشكرى است كه اعتراف ميكنم از عهدهء اداى حق آن برنمىآيم . ولى در اين ضمن اصل كلى « من صنف فقد استهدف » هم كار طبيعى خود را صورت داده ، و در مقابل تحسين‌هاى اكثريت قريب باتفاق خوانندگان عزيز معدودى هم كتبا و شفاها حتى در راديوى خارجى ، در ضمن تقريظ به تشخيص خود ناسره‌هائى هم در اين اثر ناچيز يافته و بشرح آن پرداخته‌اند . مثلا : چرا من از قول كاكا شيرازى و بابا شمل چاله ميدانى تهرانى و لوطى ميدان كهنه‌اى اصفهانى ، بلهجه و تعبيرات و اصطلاحات خود آنها چيز نوشته‌ام ؟ يا در ضمن بيان مطالب ، براى لچر كردن موضوع ، اصطلاحاتى مانند : « حق الپرجين » و « دم‌جا » و « حق بجانب » و تعبيراتى مثل « شيره بسر ماليدن » و « گوش خود را بدهكار ندانستن » و « ماست‌مالى كردن » و « بچاك زدن » و نظاير آنها به كار برده‌ام ؟ يا چرا بعضى لغات بين المللى را مانند : مد و شيك و گار به كار بسته‌ام ؟ يا چگونه اين گناه نبخشيدنى را مرتكب شده ، لغات « غلط و بىمعنى » فرهنگستان را از قبيل پادگان و ارتش ، بجاى ساخلو و قشون كه تركى است استعمال كرده‌ام ؟ ! ! يا براى چه نقشهء خانه‌هاى پدرى خود را كشيده و