عبدالله مستوفى
2
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
اسلوب ساختمان دوره را در مقابل تاريخ حفظ كردهام ؟ يا چرا در مطالب جدى پاى متلك را واكرده ، و از ثقيلى و يكنواختى نوشته كاسته و مطالب را قابل ضبط و دلنشين نمودهام ؟ يا بچه جهت براى نشان دادن اوضاع اجتماعى دوره بديده و شنيدههاى خود در خانوادهء خويش اكتفا كرده ، و از اشخاص دور كه رابطهاى با آنها نداشتهام ذكرى ننمودهام ؟ تا آنجا كه يكى از استادهاى محترم اين كتاب را « حماسهنامهء خانوادگى » موسوم كردهاند . اين گناه من نيست كه جدم در 1193 يعنى يكصد و هفتاد و دو سال قبل ، اول اهل قلمى بوده است كه وارد خدمت آقا محمد خان شده و ميان من و جدم جز پدرم فاصلهاى نيست ، و قلم خانوادهء من با شمشير قاجاريه پيوسته بوده است ، و اگر خودم و خانوادهام همواره در كارهاى دولتى وارد بودهايم چيز مهمى نيست كه رجز و حماسهاى داشته باشد . من كه از ديده و شنيدههاى خود و خانوادهء خود به قدر كفايت ميتوانم مصالح براى ساختمان تاريخ اجتماعى و ادارى اين دوره فراهم كنم چه حاجت به غير دارم ؟ گذشته از اين ، درست است كه هدف من در اين نوشته روشن كردن قسمتى از تاريخ قاجاريه بوده است ، ولى نبايد اسم كتاب را كه « شرح زندگانى من » است فراموش كنم ، و براى تشريح اوضاع دوره وارد جزئيات زندگانى اشخاص خارج از خانوادهء خود شوم . همين استاد محترم ، بتصريح و تلويح ميخواهند بفرمايند كه در نوشتن اين كتاب احساسات من بر حقيقتنويسى غلبه داشته است ؛ در صورتى كه من آنچه ديده و شنيدهام بدون كوتاهى و بلندى ، بقلم آورده و در اكثر موارد كه مطلب زننده بوده است ، از بردن اسم اشخاص خوددارى كردهام . بطوريكه ميخواهم ادعا كنم كه استاد محترم كتاب را نخوانده قلم نقادى بدست گرفتهاند . زيرا هركس صدارت ميرزا على خان امين الدوله و نخستوزيرىهاى ميرزا حسن مستوفى الممالك را در « شرح زندگانى من » خوانده باشد ، ميداند كه حق اين دو بزرگوار به خوبى ادا شده و جز تحسين چيزى از آنها ننوشتهام . اما نسبت بجناب آقاى تقىزاده ، سفير كبير دولت ايران در دربار دولت انگلستان ، من آنچه از ايشان ديده بودم بقلم آوردهام و عذر عدم اطلاع خود را هم بر احوال ايشان ، با ذكر يك متلك خواستهام ، ولى آنچه فكر كردم ندانستم سيد عبد الرحيم خلخالى را با اين سه نفر مرد بزرگ چه مناسبتى است ، كه اين نقاد محترم پياز داخل ميوهجات فرموده او را هم يكى از اشخاصى كه به نهضت سياسى و علمى اين كشور كمك كردهاند دانسته است . سيد خلخالى مردى امين ، ولى براى رياست ديوان محاسبات ، از حيث معلومات عامى و بسيار كوتاه بود . من هم دربارهء او جز اين چيزى ننوشتهام و ظرافتى دربارهء او به كار نبردهام كه ستمظريفى كرده باشم ؛ و اگر استاد محترم فقط چاپ كتاب حافظ را دليل كمك آن مرحوم به نهضت سياسى و علمى اين كشور بدانند ، بايد بگويم كه ايشان گذشته از من ، نسبت بامين الدوله و مستوفى الممالك و آقاى تقىزاده بيشتر ستمرفيقى « 1 » فرمودهاند .
--> ( 1 ) - ستمظريفى اصطلاحى است كه نويسندگان دورهء صفويه ايجاد كردهاند و مقصودشان از اين لغت مركب ستم كردن بر ديگران براى ظرافت و خوشمزگى است . چون آقاى عباس اقبال بقيه در حاشيهء صفحهء بعد