عبدالله مستوفى

68

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

پس از ايراد اين خطابه ، مسافر ما تا خرخره زير كرسى چپيده ، لحاف بر سر كشيد ، و در ضمن دهن درهء ممتدى گفت : « چقدر خوابم ميآيد ؟ رفيق ! شب شما بخير « 1 » » تمثيل و مطايبهء ما تمام شد . ولى قبل از اينكه براى رد اين قسمت از بيانيهء شما وارد استدلال و برهان شويم ، يك سؤال از شما داريم : شما كه مطالعات زيادى در اطراف قضيه نموده و تمام طرق را تحت‌نظر درآورديد ، چرا با اين عقيده كه ايران را به حال استقلال خود باقى گذاشته ، وسائل سعادت و ترقى آن را فراهم آوريد ، معتقد نشديد ؟ و تمام افكارتان در اطراف قضايائى دور زده است كه بيش و كم فرمانروائى و استقلال تام و تمام ايران را محدود مينمايد ؟ و از ميان تمام آنها ، چرا آنچه منافع آن براى ايران از همه كمتر ، و مضار استقلالى و اقتصادى آن براى اين مملكت از همه بيشتر است انتخاب كرده‌ايد ؟ ما در جاى خود ثابت كرده‌ايم كه ايران هيچ احتياجى بمستشار و معلم نداشت . اگر شما هم يكقدرى فكر خود را در اطراف اين قضيه جولان ميداديد ، كه بدون توسل بمستشاران خارجى ، و واگذاشتن مملكت برحم و مروت و انصاف آنها ، كار ايران را بسرانجام برسانيد بهتر نبود ؟ مطابق تجربهء گذشته ، ما از اين همه مستشاران خارجى كه براى اين مملكت از ملل مختلفه اجير كرده‌ايم ، تاكنون هيچ فايده نبرده‌ايم . يا بىكفايت بوده ، براى ادارهء خود كارى نكرده و مواجب گزاف آنها را بيهوده تحمل نموده‌ايم ، يا زرنك و زبر دست بوده جز پيشرفت دادن پلتيك خارجه و اضمحلال قواى داخله و پر كردن كيسهء خود براى ما كارى صورت نداده‌اند ، و اگر بعضى از آنها وظيفه‌شناس بوده ، خواسته‌اند براى اين مملكت كارى انجام بدهند به همين جهت گرفتار تهديد و فشار و حتى اولتيماتوم همسايه شده ، از كار كناره‌جوئى نموده‌اند . از لجاجت و استبداد رأى شوستر و حساب ندادن مرنار و ضديت‌هاى رؤساى قزاق و تمرد ادوال و فرمان فرمائيها و خيانتهاى بلژيكيها در گمرك و پست و ماليه و خودسرى هاى نيو در تلگراف و بيكفايتيهاى بيزو و پرنى و دمرنى در ماليه و عدليه و داخله ، ميگذريم و دستهاى زمامداران آن ادوار را بقول شما نالايق و آلوده تصور ميكنيم . فقط رفتار ميليتر در ارزاق و لواشرى در ضرابخانه را در دورهء زمامدارى شما كه چشم بد دور ، دستهايتان پاك و پاكيزه و با لياقت است ، شاهد قرار ميدهيم . آيا هيچ مستخدم ايرانى را سراغ داريد كه در عرض هشت ماه ، هفت كرور پول تلف كرده و در مقابل حساب بفرس ماژر تمسك جويد ؟ و نان گرانى كه بمردم خورانده ، فتح نمايان و حساب را محاكمه دانسته ، بگويد : « فاتح را محاكمه نميكنند ؟ » مديران ضرابخانهء ايرانى را براى تفاوت احتمالى كسرگذار ، تحت تفتيش و محاكمه و محاسبه درميآورند ولى مسيو لواشرى چون بلژيكى است و رفت‌وآمدى در سفارت‌ها دارد در مدت چهار سال ، تمام درآمد يك معدن زغال سنگ و كليهء عايدى ضرابخانه را خورده ، سهلست

--> ( 1 ) - اشاره به آخر كار است كه از كار كناره كرده ، و بفرنگ مهاجرت خواهد كرد .