عبدالله مستوفى

672

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

و يكصد و پنجاه و يكسال قمرى ، بر كشور ايران ، سلطنت كرده بودند . سجح مهر سلطان احمد شاه ، آخرين شخص اين سلسله شعر ذيل بود : خواست ايزد تا كند آباد ملك از عدل و داد * خاتم شاهى ، بسلطان احمد قاجار داد خاتمه خوانندهء عزيز ! اسم اين كتاب چه بود ؟ « شرح زندگانى من » ، يا تاريخ اجتماعى و ادارى دورهء قاجاريه . دورهء قاجاريه ، خوب يا بد ، هرچه بود تمام شد . پس من بوعدهء خود وفا و حق اسم اصلى كتاب را ادا كرده‌ام ، باقى شرح زندگانى من هم ، در اين بيست و چند سال آخرى ، چيز مهمى ندارد ، كه درخور ذكر باشد ، و قسمتهاى مهم آن را خوانندهء عزيز ، در ضمن وقايع گذشته ، كه گريز بزمان‌هاى بعدتر زده‌ام ، خوانده و اجمالا از آنها اطلاع حاصل فرموده‌اند ، معهذا براى اينكه ، در اين قسمت فرعى هم مطلب ابتر نماند ، چند سطرى از كليات وقايع بعدى زندگانى خود فقط براى حفظ تاريخ وقوع آنها ، در اينجا مينگارم . در بهار سال 1306 ، كه مرحوم داور مشغول تشكيلات عدليه بود ، از من خواهش كرد كه براى راه انداختن كار ، و رفع بهانه‌گيرى تجار فداكارى كرده ، رياست محكمهء تجارت را كه دو درجهء دون رتبهء ادارى من بود ، قبول كنم « 1 » و مرا بعنوان كمك ، از وزارت ماليه خواست . هشت نه ماهى اين شغل را اداره كردم . همين كه اين‌كار جريانى پيدا كرده ، و معلوم شد روبراه است ، باصرار خودم مرا به وزارت ماليه پس داد . ولى بعد از سه چهار ماه ، در اواخر بهار 1307 ، دوباره مرا به خدمت عدليهء طلبيده مأمور رياست استيناف فارس و خوزستان نمود . تابستان اين سال تا اواسط پائيز 1308 در شيراز به اين خدمت مشغول بودم . در اين‌وقت بواسطهء بىلجامى حكومت نظامى فارس ، كه تحت امر و ادارهء سرلشكر شيبانى بود ، از اين شغل استعفا كردم ، و با سمت رياست تشكيلات ، مأمور رياست عدليهء كرمان شدم ، و تا ماه خرداد 1310 در آنجا به اين خدمت مشغول بودم . در اينوقت ، بتهران احضارم كردند ، و بعد از چهار پنج ماه در اواسط پائيز برياست عدليهء اصفهان رفتم ، مدت اقامتم در اصفهان ، دو سال بود . در اواسط پائيز 1312 مأمور رياست عدليهء آذربايجان شرقى و غربى گشتم . و در اواخر پائيز 1313 در حالى كه بمرخصى بتهران مىآمدم ، مرا برياست ادارهء ثبت كل كشور برقرار كردند . به مجرد ورود بدون استفاده از مرخصى ، به اين خدمت مشغول شدم و تا آخر سال 1316 به اين كار اشتغال داشتم . در اينوقت ، بدعوت جناب آقاى ابو القاسم فروهر ، وزير داخلهء وقت كه تازه قانون تشكيلات كشور را گذرانده بود به سمت استاندارى آذربايجان غربى ، استان چهارم مامور رضائيه شدم . هشت نه روز از 1316 و تمام سال 1317 و چهار ماه اول سال 1318 را به اين خدمت مشغول بودم . در اينوقت ، باستاندارى آذربايجان شرقى ( استان سوم ) مأمورم

--> ( 1 ) - ابتدا يكى از جعفر خانهاى تازه از فرنگ آمده را رئيس محكمهء تجارت كرده بودند تجار بخصوص دو نفر معاون رئيس محكمه كه بموجب قانون آن روز بايد تاجر باشند آقاى رئيس را هو كردند ، داور مجبور شد .