عبدالله مستوفى
58
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
شما دولت ايران را به حال همان عرب مبتلا ساختهايد ، كه يك دفعه براى مخارج بايد قرض كند ، و يك دفعه براى خرابى كه از قرضهء سابق حاصل شده است ، و اين منها بهائيكه شما مقدمات آن را تهيه ديدهايد ، مسلما كار اين مردم را تمام و هستى ايران را بر باد خواهد داد . براى اثبات اين مدعا ، ما محتاج به هيچ دليل ، و اقامهء هيچ برهانى نيستيم و شاهدى بهتر از گذشتهء همين دولت ايران نداريم . دولت ايران در تمام مدت سلطنت ناصر الدين شاه ، با عايدات داخلى خود ، روز ميگذرانيد ، يا بقول شما بروزمره زندگانى ميكرد . قرض خارجى نداشت و فرع هم نميداد . اگر كم داشت ، كمتر هم خرج ميكرد . از اوائل سلطنت مظفر الدينشاه استقراض خارجى شروع ، و در عرض مدت 23 سال ، تقريبا صد كرور سرمايهء خارجى بدست دولت آمد . از آن سرمايه يك دينارش به مصرف تكثير عايدات نرسيده ، سهل است از عايدات معمولى هم ، بواسطهء نبودن احتياج مبرم و زحمتى كه بر وصول آن مترتب بود ، صرفنظر شد . اينست كه هرچه بر مردم اين مملكت تحميل و مالياتهاى جديد برقرار مىشود ، ابدا تفاوتى در فقر دولت حاصل نشده ، روزبروز احتياج آن به استقراض خارجى در افزايش است . گيرم شما نيز صد كرور از انگليسها گرفته ، قرض ايران را به دويست كرور بالغ نموديد ، و در مدتى كه خودتان رئيس الوزراء هستيد ، خرجهاى گزاف به خود اجازه داديد و بعد از شما هم ، يك رئيس الوزراء ديگر از ته ماندهء آن يك حفظ ظاهرى كرده ، او هم « داووديه » اى خريد ، و آباد نمود ، و پولى در بانك گذاشت ، اصل و فرع اين قروض كه دو مقابل سابق شده است ، از كجا بايد اداء بشود ، و سالى صد كرور مخارج دولتى كه بواسطهء عادت بولخرجى ، و زمينههائيكه شما به جهت اين مملكت چيدهايد ، قهرا به اين مبلغ خواهد رسيد ، از كدام محل بايد برسد ؟ مسلما باز استقراض ! و اين همان منها بهائى است كه دولت ايران از آن خلاصى نداشته ، تمام مردم اين مملكت را الى الابد حمال انگليسها خواهد نمود . اينهم در صورتيست كه همپيمانهاى جديد شما ، بدون هيچ گربه رقصانى ، با دولت ايران صميمانه رفتار نمايند ، اگر صميميتى نبوده و بخواهند كارهاى شما و اخلاف شما را فلج كرده ، احتياج دولت ايران را به خود زياد نمايند ، تمام اين پولها براى مخارج يكسال شما كافى نخواهد بود و دولت ايران را در سر يكسال مجددا بقرضهء جديدى محتاج خواهند نمود . چنان كه در به دو ورود شوستر ، از يكطرف پنج ميليون بايران قرض دادند ، و از طرف ديگر با وجود ضمانتى كه در نيامدن محمد على ميرزا به خاك ايران نموده بودند ، جلو او را رها كرده ، به پول و اسلحه امداد و بايران روانهاش نمودند . و تا آخرين پول استقراض تلف نشد ، شاه مخلوع را مجبور ببازگشت نكردند . ميگوئيد : « اوضاع ماليهء مملكت ، بيش از آنچه بشرح درآيد اسفانگيز بود ، و مالياتهاى دولت بواسطهء كشمكشها و بىنظمىهاى داخلى ، و نتايج جنگ بين المللى و قحطى و امراض و عوامل مهلكهء ديگر ، بدرجهء صفر رسيده بود . عايدات گمركى ، بواسطهء عدم امكان مبادلات تجارتى ، از ميان رفته تهيهء اسلحه و مهمات براى تنظيمات و تجديد