عبدالله مستوفى
648
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
رضا شاه پهلوى ، بقدرى كه براى تنبيه پارهاى اعمال نارواى قبل از سلطنت خود ، بايد از وطن در تبعيد بماند ، مانده ، و مجازات خود را در حيات و ممات كشيده ، حالا ديگر موقع آنست ، كه ملت بوطنپرستيها و كارهاى خوب او ، در ايام سلطنتش پاداش بدهد ، و تنها آرزوى دم مرگ او را كه مدفون گشتن در خاك ايران بوده است ، برآورد ، و حق مشروع او را ادا كرده جنازهء او را به وطنش ، كه بىاندازه آن را دوست ميداشته است ، انتقال دهد ، و در اين نقل انتقال ، تجليل فراوان به عمل آورده ، و به آنها كه ما را بازيچهء دست خود تصور مىكنند بفهماند كه گلههاى ايران از پهلوى ، گلههاى فرزند از پدر ، و برادر است ، و ما قدر خدمتهاى او را بجامعه مىدانيم ، و او را در بسيارى از قسمتها ، خدمتگذار واقعى ملت ايران مىشناسيم ، و بخصوص از رفتار ناسزاوار خارجىها ، نسبت بايام آخر دوران سلطنت و زندگيش ، بسيار ناراضى ميباشيم . ژنراليسيم بعد از تصرف خوزستان ، وقت آن رسيد كه سردار سپه يكقدم ديگر خود را به پلهء تخت سلطنت ايران نزديكتر كند ، و آن گرفتن فرماندهى كلقوا ، يا ژنراليسيم ، از مجلس بود . مىدانيم ، قانون اساسى ، فرماندهى كل نيروى كشور را ، به پادشاه داده است ، و انتزاع اين قدرت از پادشاه و اعطاى آن به شخص ديگر ، بدون قانون خاصى كه لامحاله ، از طرف مجلس شوراى ملى وضع شود ، صورتپذير نيست . كميتهء قيام سعادت ، كه بعنوان كمك بسلطان احمد شاه ، تأسيس شده ، و مايهء توليد زحمت و خسارت خزانهء دولت گشته بود ، براى عملى كردن اين فكر ، كه قدرت عزل سردار سپه را از مقام فرماندهى كلقوا ، از طرف سلطان احمد شاه از بين ببرد ، بهانهء خوبى بود ، و سردار سپه با صورت حق بجانب ، تا توانست اين موضوع يعنى احتمال تجديدنظير آن را از طرف شاه ، با اينكه هيچ بيمى از آن نبود ، بزرگ و پيشرفت خود را بدون انتزاع اين قدرت از سلطان احمد شاه ، غيرممكن وانمود كرده ، اكثريت مجلس ، كه البته با دل و جان در برآوردن مقاصد او ، كوشش داشتند . بىطرفها و اقليت هم ، كه مقصود واقعى سردار سپه را از اين تحصيل حاصل خوب مىفهميدند ، چون چاره نداشتند ، تسليم شدند ، و در تاريخ پنجم دلو 1303 قانونى باكثريت قريب باتفاق ، از مجلس گذشت كه فرماندهى كلقوا را ، كه فك آن ، جز بتصويب مجلس ، ممكن نباشد ، بسردار سپه واگذار كرد . خوانندهء عزيز تعجب نكند ، كه چگونه با اين صراحت ، بال و پر سلطنت قاجاريه را قيچى ميكردند ، و بر قوت سردار سپه مىافزودند . اوضاع كشور ايران در اين ايام مانند مزاج الكلىها و افيونيها بود ، كه همه ميدانستند ، كه زياد كردن استعمال مغير و مخدر ، يعنى قدرت دادن بسردار سپه ، بالاخره موجب تلف شدن مبتلا ، يعنى سلطنت قاجاريه است ولى چون چاره نداشتند ، مقدار استعمال را روزافزون زياد ميكردند . زيرا در مزاج نمايندهء سلطنت قاجاريه ، يعنى سلطان احمد شاه ، هيچگونه قوهء دفاعيهاى باقى نمانده بود ، كه اگر مخدر و مغير را قطع كنند ، بتواند مقاومتى بكند . اكثر حتى نزديكان مبتلا هم ، پيش