عبدالله مستوفى
647
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
و موقعشناسى و هوش فعال او موجود است ، با اين توجيهات ، تعبير و تفسير كرده ، و از بين ببرند . شايد اگر من هم در آن روزها چيزى مينوشتم ، بيش و كم دنبال مطاعنى ، از همين قماش بر ضرر مرحوم پهلوى ميگشتم . ولى امروز كه انتشارات از بين رفته ، و حقايق را بهتر ميتوان ديد ، به همان دلائلى كه در بالا به آنها اشاره شده است ديگر راهى براى اين تصورات باقى نيست ، و بايد گفت كه اقدام سردار سپه ، در كندن ريشهء خزعل ، و خاتمه دادن به اين شيخوخت محمره و بنى كعب و بنى طرف ، كه آلت دست خارجى و مايهء خراب ماندن خوزستان زرخيز بود ، يكى از كارهاى بسيار بسزاى سردار سپه است ، و در اين اقدام ، منتهاى قوت نفس و شهامت را بخرج داده ، و روح تاريخى ايرانى را در مقابل خارجيها تازه كرده و آنچه در سفرنامهء منتسب به او نوشته شده ، صحيح ، و مطابق با واقع است . اين سفرنامه ، اگرچه مسلما بقلم شخص او نيست ، ولى تماما گفتههاى اوست ، كه منشى مخصوص او برشتهء تحرير درآورده ، و شايد نوشتههاى خود را جملهبجمله براى او خوانده ، و بتصويب او رسيده باشد ، و اين افكار فكر منشى او نيست ، بلكه بيانات شخصى است كه نزديك پلهء تخت سلطنت رسيده است . اما روسها چرا براى اين فتح سردار سپه دست ميزدند ؟ سببش واضح است . روسها در اين تاريخ سردار سپه را كسى ميدانستند كه مانند لنين و استالين و ساير سران بالشويك ، از ميان توده بيرون آمده ، و برضد سلسلهء سلطنتى كه هفتم شخص آن در پاريس بخرج ملت فقير مىچرد ، مشغول كار شده ، و دارد پروبالهاى كثيف ، و نمايندگان زشت بدعمل او را يكىيكى درهم مىشكند ، و بنابراين روسها در اين روزها ، سردار سپه را دوست مىداشتند ، و حاجتى به اين قماش تعميهها نداشتهاند كه دولت انگليس و سردار سپه ، براى فريب دادن آنها كمدى حاكمى را كه برادرش را به چوب مىبست ، كه مردم از او بترسند ، بازى كرده و هرروز انگليس خود را عمدا زير چوب سردار سپه بيندازد ، كه روسها را فريب بدهد . اين هم يكنوع بدبختى است ، كه اگر گاهى هم در جامعهء ما كسانى پيدا شوند كه بتوانند حرف حساب ايران را بهمسايههاى قوى ، بقبولانند و از اقدامات خود بر نفع جامعه نتيجه هم بگيرند ، بجاى اينكه از آنها تشويق كنيم ، و بضعيف النفسهائى كه اكثريت دارند ، قوت قلب بخشيده ، و از آنها اشخاصى با شهامت بسازيم ، برعكس عمل كرده ، عمليات اين يكنفر را هم ، با اين توجيهات نچسب ، نتيجهء دستور خارجى دانسته و بدست خودمان سند و سابقهء مداخله براى همسايهها ، و ذلت تاريخى ، براى ملت ايران درست ميكنيم و در ضمن ، حق مداخلهاى را براى همسايهها تصديق مينمائيم ، كه خود آنها هم براى خود قائل نيستند . در صورتى كه تاريخ بايد آينهء تمامنماى ملت بوده ، خوب هركس را خوب و زشت او را زشت بنمايد ، و جامعه را بحقايق آشنا كرده ، غرور ملى را در افراد زياد كند نه اينكه تحت تأثير انتشارات همسايهها واقح شده ، و به طرز غيرمستقيم اسباب يأس جامعه شود ، و ريشهء خدمتگذارى بملت را بخشكاند . از همهء اينها مضحكتر ضديتى است كه امروز بعضى با آوردن جنازهء شاه سابق بايران به عمل ميآورند . بعقيدهء من