عبدالله مستوفى

644

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

آزاد مىشود . هيچ ميتواند از اين پيش‌آمد جلوگيرى كند ؟ يا وقتى كه ما قرارداد 1298 وثوق الدوله را نخواستيم ، انگليس چاره‌اى جز فراموش كردن آن داشت ؟ من خيلى از صاحبان اين عقيده عذر ميخواهم ، كه اينقدر رك و راست ، برضد عقيدهء آنها قلمفرسائى ميكنم ، ولى چون راجع بحيثيت ملى است ، در خور عفو مىباشد . اينها همه درست ، پس جواب سؤال كوچك بالا « آيا بهتر نبود كه اصلا شيخ را از ضديت با سردار سپه بازدارند ؟ » چيست ؟ جواب اينست ، كه سياست را نبايد اينقدر بغرنج و پرپيچ و خم دانست ، كه مثلا عاملين آن ، تمام جزئيات را قبلا در نظر بياورند ، و براى هر پيش‌آمدى ، چاره و راه گريزى پيش‌بينى كنند . زيرا پيش‌آمد است ، نه حساب رياضى ، و پيش‌آمد هم ، قابل پيش‌بينى و احاطهء كامل نيست . زرنگترين سياستمدارها ، آنها بوده‌اند كه پيش‌آمدها را با نفع خود متناسب‌تر كرده‌اند ، و اگر پيش‌آمدى ، بناگزير ، مستلزم ضررى براى آنها بوده ، كار هم دو راهى داشته است ، راه كم ضررتر را پيش گرفته‌اند . انگليس‌ها ، از سابق ، با شيخ خزعل بند و بستى داشته ، و وجود او را جهت كارهاى نفت جنوب ، حقا يا باطلا لازم مىدانسته‌اند . از طرف ديگر ، با سردار سپه هم قرارومدار جديدى ، راجع بساختمان يك ايران قوى ، كه بتواند جلو بالشويزم بند شود گذاشته‌اند . سياست عاقلانه ، در اينجا اينست كه تا اين دو بند و بست ، باهم مزاحمتى ندارند ، بايد هردو را در دست داشت . وقتى كه باهم تماس پيدا كردند ، تا ممكنست بايد ميان آنها را گرفت . ولى همين كه مسلم شد ، يكى از دو طرف را بايد فداى ديگرى كرد ، البته آنكه نفعش بيشتر است ، بايد جلو بكشند ، و از ديگرى صرفنظر كنند . شك نيست ، كه اگر انگليسها مىتوانستند ميان اين بز و كلم ، يا بقول خودمان ، اين گرگ و ميش را آشتى بدهند و شيخ خزعل را هم ، براى روز مبادا و خرده‌كاريهاى سياسى خود نگاهدارند ، براى آنها نافعتر ، و به همين جهت هم بوده است ، كه در تشكيل كميتهء قيام سعادت ، با ميدانيكه شايد سردار سپه جا بخورد ، و متعرض شيخ نشود ، نصيحتى بشيخ نكرده ، و احيانا كنسولهاى آنها او را باينكار تشويق هم نموده ، و ظاهرا خود را ميانجى قلم داده ، و براى مجبور كردن سردار سپه بمسالمت ، تشرهائى هم به او زده ، سهل است ، دو فقره يادداشت هم ، كه متضمن اعتراف خود به تحت الحمايه گرفتن شيخ بوده است براى وزارتخارجهء ايران فرستاده‌اند . ولى وقتى ديده‌اند ، كه هيچيك فايده نكرده و سردار سپه از خيال خود ، كه پاك كردن خوزستان از اين خار راه آبادى و عمران اين ناحيهء زرخيز است ، منصرف نميشود ، چاره‌اى جز انتخاب اصلح نداشته ، و در سر اين دوراهى راه نافعتر را اختيار ، و شيخنا را فداى سردار سپه كرده‌اند . نكتهء قابل توجه ، در اين امر موقع‌شناسى ، و بالنتيجه استقامت سردار سپه است ، كه چون ميدانسته ، كه وجود او تا چه حد براى مقاصد انگليس‌ها نافع است ، به اين توپ و تشرها اهميتى نداده ، و جدا امر كرده است ، يادداشتهاى سفارت انگليس را رد كنند ، و كار خود