عبدالله مستوفى
641
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
داشت ، كه مدتى وقت ميبرد . در اين ضمنها ، سفارت انگليس وارد ميدان ميانجيگرى شد ، و اين وساطت براى سردار سپه نافع بود ، زيرا وقت پيدا ميكرد ، كه ستونهائى را كه براى حمله بخوزستان در نظر آورده بود ، از حيث عده و عده كاملتر ، و مجهزتر كند . مسافرت جنگى سردار سپه بخوزستان از اواسط اسد تا نيمهء عقرب ، انگليسها بوعدهء ميانجيگرى خود ، بامروز و فردا برگذار كردند ، و هرروز چيز تازهاى گفتند . در در اين وقت ، آب پاكى روى دست سردار سپه ريختند « 1 » كه ديگر اميدى بمسالمت شيخ و تفرقهء قواى اعراب نيست ، و ما از عهدهء اين كار بيرون نمىآئيم . سردار سپه روز 15 عقرب ، نيابت رياست وزراء را بفروغى وزير ماليه داده و باسم مسافرت اصفهان ، و در واقع به عزم خوزستان تهران را ترك گفت . يكى دو روز در اصفهان اقامت كرده ، ستون قشون جنوب را كه بايد از راه بختيارى بجانب رامهرمز و خوزستان برود ، روانه كرده و خود عازم شيراز شد . بعد از يكى دو روز توقف ، ببوشهر ، و از آنجا با كشتى بنزديكترين نقطهء ساحلى بخوزستان ، يعنى بندر ديلم رفت و اين در همان موقعى بود ، كه ستون قشون اصفهان از راه بختيارى وارد رامهرمز شده ، و عمليات جنگى را شروع ، و قواى شيخ خزعل را درهم و برهم كرده بود . سردار سپه ، بوسيلهء اسبهائى كه از قرارگاه اين اردو خواست ، خود را بمركز عمليات رساند . ستون لرستان هم ، بىهيچ مقاومت ، بلكه با همراهى الوار ، از كوهها گذشته و به سمت دزفول و ناصرى پيش مىآمد . از قواى والى پشت كوه هم ، با وجود ستون آذربايجان ، كه پشت سر او را داشت ، اميد كمكى براى دشمن نبود . سلطان احمد شاه هم ، در پاريس ، پذيرفتن نمايندهء شيخ خزعل را به تصفيهء امر خوزستان موكول كرده ، و انگليسها هم از حمايتى كه در اول امر از شيخ مىكردند ، خوددارى نمودند . سر تلگرافات متملقانهء شيخ بسردار سپه باز شد . پسرش را در اردوگاه نزد او فرستاد ، و بالاخره ، او را بناصرى دعوت كرد ، و در آنجا خودش هم ، نزد رئيس الوزراء آمد ، و تسليم شد ، سردار سپه حكومت نظامى اهواز را به سرتيپ فضل اللّه خان زاهدى داده ، به تمام مراكز خوزستان پادگان فرستاد ، و خوزستان به تصرف تام و تمام دولت درآمده ؛ سردار سپه پس از تمشيت كار خوزستان ، از راه بصره به بغداد ، و بعد از زيارت عتبات ، از طريق كرمانشاهان ، عصر روز پنجشنبهء 11 جدى 1303 ، به تهران آمد ، و اين سفر جنگى كه بگردش نظامى شبيهتر بود ، پايان يافت . از يكهفتهء قبل ، شهر تهران ، بخصوص ميدان سپه ، و جلو عمارت شهردارى را ، آئين بسته و چراغانى مفصلى برپا داشتند . همهجا ، عكس سردار سپه ، با اشعار و كتيبهها ، و طاقهاى
--> ( 1 ) - با آب قليل يكبار شستن كافى نيست ، بايد دوبار يا بقولى سهبار شست ، تا طهارت شرعى به عمل آيد . آب آخرى را آب پاكى مىگويند . « آب پاكى روى دست كسى ريختن » كنايه از حرف آخرى را زدن و تكليف كار معوق را معين كردن است . معهذا اين كنايه بيشتر مانند مورد متن كتاب در موقعى استعمال مىشود كه جواب منفى باشد ، بلكه در موارد مثبت هيچ استعمالش نمىكنند .