عبدالله مستوفى
620
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
است ، بدش نيامده ، كه براى مجلهء خود مقالهاى از ايران هديه بفرستد . شايد محرك باطنى او براى اين كنجكاوى هم ، همين مقالهپرانى در اطراف اين سقاخانه بوده ، در هرحال براى اينكه مقالهء او كاملتر و عكسى هم ضميمه داشته باشد ، دوربين عكاسى خود را هم همراه برداشته است . يكى از اشتباهات بزرگ مغرب زمينيها كه اكثر در نوشتجات خود نسبت بايران مرتكب شده ، و حاليه هم مرتكب ميشوند ، اين است كه ميخواهند از اين چيزهاى پوچ بىمايه ، روحيهء اهالى كشور ما را درك كنند . در صورتى كه اين قبيل بازىهاى مصنوعى عوامانه را هيچوقت نميتوان دليل روحيهء اهالى يك كشور دانست ، و اين عينا بدان ميماند كه مثلا ايرانىها هم روحيهء رئيس مدرسهء آمريكائى اروميه را كه در موقع جنگ بين المللى گذشته ، جمعى آسورى را ، با اسلحهاى كه روسها خريده ، و مسلح كرده ، و بفكر كمك دادن به قشون روس در بين النهرين افتاده ، و در اين قشونكشى ، جان و مال چند صد نفر ايرانى را بهبا و هدر داده است مانند روحيهء عموم آمريكائىها بخصوص رؤساى مدرسههاى آمريكائى در ايران بدانند . در صورتى كه آمريكائيها عموما و بويژه رؤساى مدارس آنها از اين قماش ماجراجوئىها بدور ، و همگى آنها نظير ، مستر جوردن رئيس مدرسهء آمريكائى در تهران ، مردمانى نوعدوست ، و واقعا خيرخواه ايران و ايرانى بوده ، و از قماش اين آقا كه اين ديوانگى بكلهاش افتاده ، و در بين راه قبل از رسيدن بحدود عراق و ايران ، در يكى از منازل خاك مراغه ، از اين دنيا رخت بربسته ، و آرزوى كمك بمسيحيت را برضد مسلمانى بگور برده است ، نبودهاند . ولى ، در ضمن اجراى اين جنون يك كار مهم صورت گرفت ، و آن اين بود كه مقدارى اسلحه دست آسوريها و كردها افتاد و دولت ايران را براى جمعآورى اين اسلحه به زحمت انداخت ، و مهاجرين آسورى را كه در اين نهضت نيمهآخوندى و نيمهنظامى با او رفته بودند ، از داروديار محروم كرد و شايد اكثر آنها اين سر و آن سر نفله شده ، و زندههاى آنها دعاى اين بيخانمانى را نثار روح پرفتوح اين سركردهء آخوند خود كرده باشند . حالا از اين ميگذريم كه در نوشتجات اين آقايان سياحان هم ، تا آنجا كه من ديدهام هميشه غلطهاى شترى و اشتباهات موضوعى زياد است . مثلا مادام ديالوفوا كه با شوهر خود براى كشفيات تاريخى بشوش رفته ، و واقعا آنچه اين زن و شوهر در اين باب نوشته و كشف كردهاند ، كمك بزرگى بتاريخ صنايع ايران باستانى نموده است ، معهذا عكسهائيكه اين خانم از اوضاع حاضر ايران برداشته و شرحهائيكه براى آنها نوشته اشتباهات عجيب كرده است از جمله حلاجى را با كمان و چك عكس برداشته ، و بكتاب خود نقل كرده ، و در ذيل آن نوشته است : « نوازندهء تودهء ايرانى » البته مدتى هم ، بزدن چك به تار كمان حلاجى ، و پكپكپك پنبهپنبهء آن هم گوش داده ، و اين صداى گوشنواز را موسيقى تودهء ايرانى دانسته است ! من چهارده پانزده ساله بودم ، اين كتاب را با اين عكس ديدم . شرح ذيل آن را يكى از دار الفنون تمام كردههاى آندوره براى من ترجمه كرد ، و من خندهء