عبدالله مستوفى

621

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

مفصل بچگانه‌اى كرده ، به اين آقا گفتم اگر باقى تحقيقاتش هم مثل اين يكى باشد ، خوب كتاب معتبرى نوشته است ! حالا اگر اين آقايان بخواهند ، نمك فكاهى هم به نوشتن اين قماش تحقيقات خود بدهند ، ملاحظه فرمائيد كه كار بكجا ميرسد ، و چقدر از حقيقت دور ميشوند ؟ آنوقت است مثل پيرلوتى ، نويسندهء معروف فرانسوى ، در كتاب « به سمت اصفهان » كه در تهران بتماشاى تخت مرمر رفته است هيكل شيرهاى كوچكى كه بمنزلهء پايه‌هاى تخت مرمر است گربه پنداشته و ترجمهء گربه را ؛ كه در فرانسه « شا » مىباشد ، با شاه متناسب ، و بعقيدهء خود جناسى جور مىكند ، ميشوند ، در صورتى كه ، اگر ايرانيها بخواهند . از اين قماش جناسهاى ترجمه‌اى در نوشتجات خود بياورند ، و يك قدرى هم مثل آقاى پيرلوتى ، تحريف را در ترجمهء اسامى اروپائى و فارسى به خود اجازه دهند ، مىتوانند چيزهائى بسازند ، كه خواننده را از خنده روده‌بر كنند . بارى ، ماژور ايمبرى ، با اين رفيق محكوم بجرم ، و مسبوق به خدمت در شركت نفت جنوب خود ، به اين تماشا ميرود ، و ميخواهد عكسى از سقاخانه بردارد ، مردم مانعش ميشوند و عباهاى خود را جلو دوربين او و سقاخانه حايل ميكنند . هر عاقلى وقتى ببيند ، كه صاحب بساط نميخواهد عكسى از بساط او بردارند ، حقا بايد به همان تماشا قناعت كرده ، راه عقب‌نشينى در پيش ، و سر خويش گيرد . ولى سركار ماژور ، شايد بتشويق رفيق مظنونش اصرار ميورزد و چند بار جاى دوربين را عوض مىكند ، و در هربار ، مردم بدون تعرض به او ، و با گرفتن عبا جلو دوربين از اين عكس‌بردارى جلوگيرى ميكنند . هيچ معلوم نيست ، در اينجا ماژور يا رفيقش چه اقدامى كرده‌اند ، يا آنها كه ميخواسته‌اند ماژور را بدم كتك عامه بدهند ، چه گفته‌اند و چه القائى بجمعيت كرده‌اند كه مردم آرام و خالى الذهن عصبى شده ، و تصور نموده‌اند كه اينها از همان بهائىها هستند كه چند روز قبل قصد مسموم كردن سقاخانه را داشته ، و امروز به لباس مبدل آمده و ميخواهند قصد سابق خود را عملى كنند ، و با اين تصور بجانب ماژور و رفيقش حملهء خفيفى ميكنند . شايد يكى دو تا بام « 1 » و چند سقلمه « 2 » اى هم ، نصيب هريك شده باشد . آقايان ، كه كار را اينطور مىبينند ، با كمال افسوس ، از عكاسى منصرف شده ، بدرشكه‌اى مىنشينند ، و از معركه بدر ميروند . تا اينجاى كار طبيعى است ، و هيچ ايرادى نميتوان بر آن داشت ، زيرا مردم بكنسول -

--> ( 1 ) - بام بمعنى كفى و ضربه‌ايست كه با كف دست بسر شخصى بزنند . در اصطلاح شيرازى و در همين لهجهء عاميه آن را هپولى ميگويند . ( 2 ) - تركى و در فارسى عبارتست از مشت گره كرده‌اى كه بطور افقى ( به طرز شلال دست ) به سينه يا شكم شخصى بزنند .