عبدالله مستوفى

607

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

سردار سپه زيادتر بود ، از ضديتهاى خود دست برداشته ، طرفدار جدى دولت شده ، و مىشدند و تملقات عجيب بسردار سپه كرده ، كارهاى بىرويه و بىترتيبى را كه احيانا براى پيشرفت مقاصد جاه‌طلبانهء او به عمل ميآمد ، رفع و رجوع مينمودند و از انتشار مجعولات و اكاذيب هم تشويشى نداشتند . جدىتر از همهء آنها شفق سرخ بود ، كه بمديرى و قلم على دشتى كار تملق بسردار سپه را به جاهاى باريك رسانده ، و چنان كه ديديم ، بر خلاف هر اصل مسلمى ، نظاميان را به روى ملت واداشته ، و مردم را بسرنيزهء سردار سپه ميترساند . خدا نكند آخوند اصول مسلم درسى سابق خود را زير پا بگذارد ! ديگر ، به هيچ حد و سدى و اصل مسلمى ، پابند نميكند ، و اگر ذوق نويسندگى هم داشته باشد ، كه واويلا ! آنچه بتصور درنيايد ، از دم قلمش بيرون ميريزد . بعقيدهء من خسارتيكه كشور ، از اين قماش بچه آخوندهاى سياست‌باف ديمى ديده است ، از هرچيز بيشتر است . اقليت هم روزنامه‌هائى داشت ، كه برحسب مسلك و رويهء سياسى خود طرفدار آن بودند . ولى اين بدبختها ، اكثر گرفتار سانسور ، و اغلب در توقيف بسر ميبردند . مبرزين آنها قانون ، بمديرى سيد رسا ، و نسيم صبا ، بمديرى كوهى كرمانى ، و قرن بيستم بمديرى ميرزادهء عشقى ، و اين آخرى از همه مشهورتر ، و بىباك‌تر بود . بعضى از روزنامه‌هاى اقليت هم ، از دربار بقدريكه محمد حسن ميرزا وليعهد ، با حقوق كمش ميتوانست دست چربى بسر آنها بكشد « 1 » كمكهائى مىديدند . بازهم قدرى از خودم بنويسم خوانندهء عزيز ، از گذشته متوجه است كه من ، باصطلاح كبكم پيش ميليسپو خوب ميخواند ، و اگر خبردار شوم ، و قبل از امضاء و تصميم ، نفسم به نفسش « 2 » برسد ، كارهائى را كه بعضى از رنود ماليه‌چى خودمانى بخواهند بهم ببندند ، خراب ميكنم . از طرف ديگر ، ركى و راستى منهم ، اجازه نمىدهد كه زيرجلى « 3 » اقدام كنم . بنابراين ، آنچه بدان عقيده‌مند شوم بىمحابا در انجام آن ميكوشم . چند فقره از اين اقدامات من ، نقشهء آقايان را برهم زد ، و آنها را خيلى عصبى كرد . مىدانستند ، كه با منهم نميتوانند كنار بيايند . من اصل مسلم‌هاى خود را بهيچ‌چيز فدا نميكنم ، خلاصه اينكه ، من مخل درست و حسابى براى كار آنها شده بودم . كار رسمى من هم كار حساسى بود . اگر رنود ميخواستند كسى را از اداره دك كنند و از هم‌فكرهاى خود كسى را بجاى او روى كار بياورند ، ناگزير بودند براى او دوسيه‌اى

--> ( 1 ) - « دست چوب بسر كسى كشيدن » كنايه از طرف توجه قرار دادن و در تقسيم ، سهم بهترى براى او منظور داشتن و كمك مادى به او دادن است . ( 2 ) - « نفس‌بنفس رسيدن » كنايه از مجلس دوبدو با كسى داشتن و رايگان بودن و با چند كلمه صحبت مطالب انجام دادن است . ( 3 ) - « زيرجلى » كنايه از محرمانه است . زيرجلى را در مورد رشوه هم بطور استعاره ، استعمال ميكنند .