عبدالله مستوفى
606
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
معاضد السلطنه ( ابو الحسن پيرنيا ) ، بوزارت خارجه ، و ماليه ، و عدليه ، و ميرزا قاسم خان صور اسرافيل ، بكفالت داخله ، در كابينه باقى ماندند . بنابراين ، دو نفر ديگر بر كانديداهاى آيندهء مقام وزارت افزوده گشت . نظرى بمجلس پنجم مىدانيم ، غير از وكلاى تهران و بعضى از ولايات كه در زمان كابينهء مشير الدوله و مستوفى الممالك انتخاب شده بودند ، باقى انتخابات مجلس پنجم ، بوسيلهء غير مستقيم نظاميان ، به عمل آمده و اكثريت وكلا طرفداران جدى سردار سپه بودند . فراكسيون تجدد ، با چهل و چند نفر ، و ليدرى سيد محمد تدين ، و فراكسيون سوسياليست ، با شانزده هفده نفر و ليدرى سليمان ميرزا و ميرزا محمد صادق طباطبائى ، كه سرهم رفته عدهء دو فراكسيون شصت و دو سه نفر ميشدند ، همانها هستند كه در جمهورىخواهى ، از سردار سپه هم جلو افتاده ، و بعد از افتادن اين سروصدا هم ، كاملا مطيع رئيس دولتند ، و بميل و ارادهء او عمل ميكنند . در مقابل اين اكثريت ، اقليتى از ده پانزده نفر ، بليدرى سيد حسن مدرس و ملك الشعراى بهار ، هست كه خود را براى جلوگيرى از خيالات جاهطلبانهء سردار سپه ، تا همهجا حاضر و مجهز كرده ، و طبعا با دربار و وليعهد هم ، روابط كمى دارند ، و رابط آنها قوام الدوله ، ( شكر اللّه صدرى ) ، وكيل خوزستان ، است . گذشته از اقليت و اكثريت عدهاى وكيل منفرد ، در مجلس هست كه برحسب تطبيق افكار خود با پيشآمدها گاهى باكثريت ، و زمانى با اقليت ، همراهى ميكنند وجيه الملهها يعنى مشير الدوله و مستوفى الممالك و تقىزاده و دكتر مصدق و حسين علاء ، از جملهء همين منفرديناند ، و دو نفر اولى ، اكثر در موارد حساس كه عقيدهشان بر خلاف اكثريت و سردار سپه است ، جاخالى كرده ، و بمجلس حاضر نميشدند ، و به اين ترتيب ظاهر را حفظ ميكردند . البته خوانندهء عزيز توجه دارد كه دولتى كه اكثريتى در حدود نصف عدهء وكلا طرفدار داشته باشد . ميتواند بهركارى موفق شود . زيرا اين اكثريت كمكم ، بعضى از منفردين را هم ، به سمت خود متمايل مىكند ، و رفتهرفته ، جز اقليت ثابت و مذبذبين كه گاهى اين طرف و گاهى آن طرفند ، باقى همه طرفدار دولت ميشوند ، چنان كه ، در نتيجهء همين وضع ، در اواخر دورهء مجلس پنجم ، در جلسهء 9 آبان 1304 همين اكثريت ، توانست بفسخ سلطنت قاجاريه رأى بدهد ، و با انعقاد مجلس مؤسسان ، تدارك سلطنت پهلوى را ببيند . روزنامه از اين حيث هم ، اكثريت با دولت بود . روزنامههاى جدى و وزين چپ اقصى ، هرچه بودند ، همه بسته شده ، و مديرهاى آنها در حبس و تبعيد بسر ميبردند ، و بعضى هم ، كه روزنامهنويسى آنها براى ارتزاق بود ، مانند نجات ايران و از اين قماش ، چون آش و پلو در دستگاه