عبدالله مستوفى
584
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
از سفر آخرى بسلطان احمد شاه باروپا ، سردار سپه جز نيل بمقام رياست وزراء فكرى در سر نداشته و آنچه ميكرده است براى نيل به اين مقام بوده است . ولى بعد از آنكه سلطان احمد شاه ، از يك نارنجك دستى ، يا بهتر بگوئيم از يك ترقه كه در اطاق مجاور اطاقش در رفت چنان كه ديديم ، طورى جا خورد كه هم دستخط رياست وزراى او را امضاء كرد ، و هم بعنوان معالجه راه فرنگ را پيش گرفت ، فكر تصرف تاج و تخت هم بكلهء سردار سپه افتاد . بالاختصاص ، كه در حين مسافرت از تهران تا قرهسو ، در التزام ركاب شاه بوده و ديد كه مؤمن ، چنان ترس كرده است ، كه حتى پولهاى طلاى شخصى خود را هم همراه برداشته و بفرارى بيشتر از پادشاهى ، كه موقتا بخواهد مسافرتى بكند ، شباهت دارد ، و از اين راه يقين حاصل كرد ، كه بين او و اين شاه مرعوب از او ديگر آشتى ممكن نيست ، و اول روزى كه اين شاه آنقدر قوت نفس پيدا كند كه بايران برگردد ، نكال و و بال او شروع شده ، نه همين رياست وزراء بلكه وزارت جنگ را هم بايد از دست بدهد ، و در عداد مخذولين و منكوبين درآمده ، يا لامحاله مثل سپهسالار خلعتبرى ، و نظاير او اكثر گرفتار خانهنشينى باشد ، و افكارى كه براى ترقى خود و كشور در سردارد ، از قوه بفعل نيايد . پس چه بايد بكند ، كه نقشههاى او باطل نشده و مانند آرزوهاى خاك شده و خواب و خيال از بين نرود ؟ كار خيلى ساده و سهل ! بر كنار كردن اين شاه ترسو ، و تصرف تاجوتخت ! اگر خوانندهء عزيز از من مستند ، براى اين دعوى بخواهد عرض ميكنم ، به لحن بيانيهها و نطقهاى او در قبل و بعد اين مسافرت مراجعه فرمايند ، تا با من همعقيده شوند . مقايسهء خطابهء وزير جنگ ، بعد از فتح چهريق ، و ابلاغيهء « مسبب كودتا منم » با بيانيههاى بعد از رياست وزرايش ، اگرچه شايد همه بقلم يكنفر ، و مسلما هيچيك بقلم او نبوده است ، ولى چون بدستور او است ، به خوبى مطلب را روشن و واضح مىكند كه « من من » هاى آن روزهاى او غير از بيانات مغزدار و پرمعنى و اساسى اين روزهاى اوست ، اما تغيير فكر ، و تنزل از تصرف تاجوتخت ، و قناعت بجمهورى كه مثلا او رئيس آن انتخاب شده ، و هرچندى يك بار قابل تغيير باشد ، نيز يكى از افكارى است كه هوش فعال و موقع شناسى اين افسر گمنام قزاق را ثابت مينمايد . سردار سپه به خوبى فهميده بود ، كه پارهاى از آزاديخواهان بيمزه و خيالباف در اين كشور هستند ، كه به مجرد شنيدن اسم جمهورى ، تصور خواهند كرد كه با اين طرز حكومت ، فورا ايران نظير فرانسه و سويس و آمريكا خواهد شد ، و همين كه تغيير طرز حكومت و جمهورى در افواه بيفتد ، بيشتر از سلطنت او كه عمليات گذشته ، او را مستبدتر از پدر و جد اعلاى سلطان احمد شاه هم معرفى كرده است ، طرفدار پيدا خواهد كرد . و اگر يكى دو سالى ، بعنوان رياست جمهورى بر اين كشور حكمفرمائى كند ، از رياست جمهورى تا سلطنت آن هم در نزد ايرانيها كه اكثريتشان شاه دوست تاريخى هستند ، يك قدم كوچك بيشتر نيست . بنابراين مناسبتر ، و سادهتر و طبيعىتر اين است كه ، بدست آزاديخواهان دوآتشه