عبدالله مستوفى
585
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
خود را برياست جمهورى برساند ، تا بعدها بدست سلطنتطلبان تاج و تخت را تصرف ، و سلطنت را در خانوادهء خويش مستقر نمايد . اين است كه مىبينيم ، بعد از مراجعت از سفر مشايعت شاه ، و تمشيت كارهاى عمومى كشور ، و سفرى بآذربايجان تغيير طرز حكومت را محرمانه ، با خواص خود از نظاميان و وكلائى كه با او همدست شده بودند ، بميان گذاشته ، و از رؤساى آنها قول مساعد گرفت ، و بلافاصله انتخابات را با سليقه و نظرات ليدرها ، كه همخيالان خود را به او معرفى كردند ، بانجام رساند . بعضى از همين همفكران اوليهء او ، كه مانند آقاى دشتى ، روزنامههائى هم در اختيار خود داشتند ، در روزنامههاى خويش مقالات نيشدارى ، برضد سلطان احمد شاه كه مثلا در سال قحطى گندم املاك ساوجبلاغ خود را بنرخ عادلهء قحطى فروخته ، يا طلاهاى كشور را در اين سفر آخرى بطور قاچاق با خود بخارج كشور برده بود نوشته و بعقيدهء خود كينهء سلطان احمد شاه را در دلها رسوخ ميدادند . مجلس كه باز شد ، البته بدستور مركز ، و تحريك نظاميان از كليهء ولايات تلگرافاتى با امضاهاى زياد ، از تمام طبقات مبنى بر تغيير سلطنت قاجاريه ، و تقاضاى تغيير طرز حكومت ، از سلطنت بجمهورى ، بمجلس ، و كپيه بروزنامهها رسيد ، و روزنامهها هم مقالاتى در محسنات اين طرز حكومت نوشتند ، و تا توانستند ، باد ببوق جمهورى كردند . رؤسا و ليدرهاى همدست سردار سپه ، كه در مجلس بودند ، به او قول دادند كه به مجرد اين كه اعتبارنامهء وكلا به حد نصاب از مجلس بگذرد ، فورا موضوع را طرح كرده ، بخلع سلطان احمد شاه از سلطنت ، و تغيير طرز حكومت از سلطنت بجمهورى ، و رياست سردار سپه رأى بدهند . بطوريكه ، روز اول حمل ، و سلام عيد نوروز 1303 را با رياست جمهورى او عيد بگيرند . از طرف ديگر ، عدهاى از وكلاى طبيعى تهران ، كه هميشه اكثريت داشتند ، مانند مشير الدوله و مؤتمن الملك و مستوفى الممالك و مدرس و دكتر مصدق ، و عدهاى وكلاى ولايات نيز بودند ، كه باصل مقصود سردار سپه واقف ، و از اين جمهورى قلابى و تحميلى كه مقدمهء تصرف تاجوتخت ، و شايد توليد نزاع و كشمكش در كشور ميگشت ، گريزان بوده ، و تا همهجا براى مقاومت ، با اين خواب و خيال حاضر بودند . ولى ، با اين اكثريتى كه ميخواست سردار سپه را برياست جمهورى ، و بعدها بمقام سلطنت ارتقاء دهد ، چه ميكردند ؟ مدرس با چند نفر ديگر ، مانند ميرزا هاشم آشتيانى وكيل تهران ، و حائرىزاده وكيل يزد ، و ميرزا على كازرونى ، و سيد حسن خان زعيم و چند نفر ديگر ، يك فراكسيون مانند كوچكى تشكيل كرده ، عجالتا تمام هم خود را مصروف داشتند ، كه نگذارند براى اول حمل اين كار عملى شود ، و براى اين مقصود ، بهترين راه را مخالفت با اعتبارنامهها قرار دادند . مبارزه در مجلس در مجلس ، كه از دههء آخر حوت كارهاى مقدماتى خود را تمام كرده و مشغول گذراندن اعتبارنامهها شده بود ، مدرس از راه مخالفت