عبدالله مستوفى

575

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

مأمورين خفيه و آشكار ، در حول‌وحوش خارجىها هم كوتاه نيامده و تا روز آخر دورهء قدرت خود ، با كمال مراقبت اين بيانيهء خود را تعقيب داشت . من يكى دو جاى ديگر اين كتاب هم ، از اين حسن سياست اين مرد بزرگ ستايش كرده‌ام . زيرا قبل از اين تاريخ ، اين تشبثات ، و اين رويهء غير مرضيه ، چنان دست و پاى كاركنان دولت را درهم كرده بود كه اعضاى درجه سوم و چهارم ادارات هم دنبال اين وسيله گشته ، و هريك خود را به جائى بسته بودند ، و به پشتيبانى خارجى مباهات كرده ، و براى نمايش بستگى خود تظاهراتى هم در نزد بالادستهاى ادارى خود داشتند و خطاكارىهاى ادارى خود را به اين وسيله ، رفع و رجوع كرده بىمجازات ميگذاشتند . من ، در اين پنج شش سالهء بعد از شهريور 1320 در كارى وارد نبوده ، و از اين قماش تشبثات اولاد داريوش و سيروس ، در اين دورهء هرج‌ومرج سياسى ، كه بودن قشون خارجى در كشور بزرگترين راه آن را براى آقايان اين كاره ، باز كرده بوده است خبرى ندارم ، ولى از يكى از بيانيه‌هاى آقاى احمد قوام نخست‌وزير فعلى ، كه چند ماه پيش اين كار را قدغن كرده بود ، همچو تصور ميكنم كه باز هم همان اوضاع سابق تجديد شده باشد ، و باز هم نميدانم كه اين بيانيهء آقاى نخست‌وزير اثرى داشته است يا خير ؟ همينقدر ميگويم ، كه بر اولياى امر واجب است كه از ادنى مداخلهء خارجى در كارهاى كشور جلوگيرى به عمل آورده ، در اينگونهء تشبثات را بر روى همه‌كس ببندند ، و تا مىتوانند از اين قماش بستگىهاى دروغين ، و پيستون‌تراشىهاى ننگين ، جلوگيرى به عمل آورند ، و فضولى مهمان را در خانه اجازه نداده ، اصل تساوى دول ، و معاملهء متقابله را در روابط خارجيها جدا در نظر گرفته . و اين قماش توصيه و سفارش‌نامه‌ها را در سبد كاغذهاى باطلهء پاى ميز تحرير ، بريزند ، و حيثيت خود و دولت و ملت خود را براى خوش‌آمد خارجىها ، بر باد ندهند و بدانند كه هرقدر در اين موضوعات سختگيرتر باشند ، عظم و احترام آنها ، در انظار همان خارجىها زيادتر خواهد شد ، و يقين داشته باشند كه هيچ دولتى براى اينكه توصيهء بوالهوسانهء سفيرش برآورده نشده است ، اعلان جنگ نخواهد داد . شوسهء بين تبريز و زنجان در همين روزها بود كه عبد اللّه خان امير طهماسبى سرلشكر و والى نظامى ايالت آذربايجان ، مشغول ساختن راهء شوسهء بين تبريز و زنجان شده ، اين كار بزرگ را فقط با نطق و سخنرانيهائى كه براى عمله‌هاى بيگار جمع‌آورى شده از دهات مجاور خط راه ميكرد ، بانجام رساند . در 1312 كه به سمت رياست استيناف آذربايجان به تبريز ميرفتم ، شوفور در معبر قافلانكوه و گردنهء شبلى ، و ساير نقاط برجستهء عرض راه ، سنگهائى را كه بمنزلهء كرسى خطابهء اين والى نظامى بوده و براى يادگار در كنار راه حفظ كرده ، و نگاه داشته بودند ، به من نشان ميداد و براى امير طهماسبى خدا بيامرزى ميفرستاد . اين افسر قزاق مهاجر ، كه تا شب كودتا رئيس قزاقهاى گارد سلطان احمد شاه و در