عبدالله مستوفى

573

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

به تمام ملل متمدنهء عالم ، اگر نظرى افكنده شود ، ديده نخواهد شد ، كه يك فردى از افراد آن ذلت توسل باجانب را به خود همواره كرده ، و اجراى مقاصد خود را از اين راه ننگ‌آلود ، پيشرفت داده باشد . و هرگز يك عنصر باشرفى به اين مسكنت تن نخواهد داد ، كه در داخلهء مملكت خود ، و در تحت لواى استقلال خود ، اساس قوميت و مليت خود را فراموش كرده ، و تشبثات اجنبى را وسيلهء امرار حيات خود قرار بدهد . قوم ايرانى نيز ، كه افتخارات فناناپذير آن در تمام ادوار اوراق تاريخ را مستور ساخته است ، بايد با تمام دقت به اين موضوع نگريسته ، و علائم انحطاط را ، با تمام جزئيات آن از خود دور كرده ، قائم بالذات به‌نشيند ، و ببازوى تواناى ملى خود تكيه كند . ايرانى بايد مستقل الفكر و مستقيم الاراده زيست كرده ، و شرافت ملى خود را بالاتر از آن بشمارد ، كه به ننگ تشبثات موهون مخمر و آلوده كند . هموطنان ! شما ، اگر در داخلهء خود از زحمت فقر و ناتوانى جان بسپريد ، هزار درجه مفتخرتر خواهد بود ، كه خود را در انظار خارجى ، بذلت و پستى معرفى كرده ، و ايادى غير ايرانى را ، در طرز زندگى خود ، طرف مداخله قرار بدهيد . همه ميدانند كه در يك مملكت مستقل ، عيبى بزرگتر از اين شمرده نخواهد شد ، كه نفرات آن نظريات بيگانه را در امورات سياسى خود دخالت داده ، خود را وسيلهء اجراى مقاصد ديگران معرفى نمايند . همه مسبوقند ، كه تعقيب اين رويهء مشئوم ، تا چه درجه ، باركان استقلال مملكت سكته وارد خواهد كرد ، و بر اثر اين رويه تا چه پايه مفاسد اخلاقى در جامعه توليد خواهد شد . حقيقة فوق العاده شرم‌آور است ، كه ابناء يك مملكتى تاريخ افتخار اسلاف خود را به اين دنائت‌كاريها آلوده و تاريك نمايند ! بىنهايت تأسف و تأثرخيز است ، كه بعضى از افراد يك ملت ، با داشتن استقلال و مشروطيت و با داشتن قوميت و مليت ، و با داشتن مراكز مربوط ، حركات و سكنات خود را مخالف مليت و قوميت و استقلال نشان بدهند . اگر سابقا بعضىها توسلات خود را فرع اختلافات حاصله قرار داده ، و محظورات مترتبهء جاريه را دليل تشبثات اجبارى خود بمقامات خارجى مىدانستند ، و با اينكه اين منطق داراى استدلال دقيق نيست ، معهذا ممكن بود كه اعتراضى متوجه اشخاص نگردد . اما حالا كه تمام آن اختلافات ، و كليهء آن محظورات از هر حيث و هر جهت مرتفع ، و انتظامات از دست رفته كاملا اعاده و كمترين توهمى هم از اين حيثيات براى اشخاص مترتب و متصور نيست ، ديگر حقيقة هيچ‌گونه علت و دليلى ، براى توسل و تشبث باقى نخواهد بود ، و حق آنست كه خود اشخاص بقباحت اين موضوع پىبرده ، و مفاسد و مضرات انفرادى و اجتماعى آن را پيش خود تشخيص بدهند . نظر باينكه در پايان اين عقيده ، بلافاصله و بالمره ، بايد به اين عقايد تاريك و افكار مشوش بعدها خاتمه داده شود ، من لاعلاجم كه بلااستثناء ، به تمام از عالى و دانى ، گوشزد نمايم كه بدوا معايب فوق را بمخيله خطور داده ، بىسبب و جهت تن بذلت و مسكنت ندهند . سپس ، اگر ديده شود كه باز اين رويهء نامطبوع تعقيب ميگردد ، و يا اشخاص غير صلاحيت‌دار طرف مشاوره ، با مقامات غيرمربوط واقع ميگردند ، بدون شبهه آن‌ها را در رديف خائنين وطن محسوب ، و چنان كه يكنفر خائن حق حيات در زندگى اجتماعى يك مملكت ندارد ، آن‌ها را حقا و عدلا محكوم ملك و ملت دانسته ، همان مجازاتيرا كه شايستهء آنهاست ، قويا دربارهء آنها اجرا خواهم نمود .