عبدالله مستوفى

560

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

باشد كه خود را از اين « دوستىهاى خاله‌خرسه « 1 » » مصون نگاهداشته ، و خويش را « گاو نه من شير « 2 » » نكند ، حتى مرحوم پهلوى هم با همهء هوش و ادراكش ، از نتايج اين قماش دولتخواهيها و خرما بنمك‌زنيها ايمن نبوده است . كابينهء مشير الدوله و ختام مجلس چهارم روز 22 و 23 جوزا صرف پرسش و تشخيص تمايل اكثريت مجلس شده و در 24 دستخط رياست وزراى مشير الدوله صادر ، و ايشان به عادت خود در ظرف يكى دو روز همكاران خويش را تعيين ، و بشاه معرفى كرده ، و روز 26 جوزا كابينهء او بمجلس معرفى گرديد . سررسيد دورهء مجلس چهارم ، روز آخر جوزاى 1302 بود . مشير الدوله لوايحى داشت ، كه بايد قبل از پايان مجلس ، بتصويب برساند . بنابراين موردى براى طرح برنامهء دولت ، و مذاكرهء وكلا در اطراف آن نبود . حاجتى هم بگرفتن رأى اعتماد نسبت بكابينه نداشتند . زيرا تمايل مجلس ، نسبت بمشير الدوله ، با اكثريتى قريب باتفاق حاصل شده بود . براى اين‌كه حسن نظر وكلا ، نسبت بكابينهء مشير الدوله مشهود گردد ، و ضمنا از كارهاى دورهء چهارم مجلس هم ، از گفتهء ليدرهاى اكثريت و اقليت ، ذكرى برود و خوانندهء عزيز از برنامهء كابينه كه خود مشير الدوله بدان اشاره كرده است اطلاع حاصل كند ، بد نيست آخرين مذاكرات جلسهء عصر روز جمعهء 32 جوزا كه ساعت آخر ختم دورهء چهارم تقنينيه و در حقيقت آخرين جلسهء مجلس آزاد است در اينجا نقل شود . مشير الدوله خط مشى كابينهء خود را به بيانات ذيل تعيين نمود :

--> ( 1 ) - ميگويند : شخصى در حين شكار ، گرگى را ديد كه بلانهء ماده خرسى حمله كرده ، ميخواهد بچه‌هاى او را بخورد . گرگ را با اسلحه از پا درآورد . ماده خرس طبعا به او نزديك شده و بعنوان مستحفظ هرجا شكارچى ميرفت همراهش بود . شكارچى بعد از مدتى گردش خسته شده در سايهء درختى آرميد خرس هم براى اينكه از حامى بچگانش حراست كند قدرى دور تر قرار گرفت . شكارچى خواب رفته مگسى به صورتش نشست ، خرس براى راندن مگس سنگ بزرگى برداشت و بالاى سر شكارچى راست ايستاد و با كمال دقت اندازه گرفت كه سنگ را درست بر مگس فرود آورد و در نتيجه دك و دندان شكارچى را خرد كرد . « دوستيش مثل دوستى خاله خرسه ميماند . » از اين حكايت در افواه افتاده است و شايد اين حكايت بىاصل هم نباشد ، زيرا خرس از حيواناتى است كه گاهى كارهاى با رويه از او ديده شده و به همين جهت بكدخداى حيوانات معروف گشته است ، منتها چون رويهء او كاملا از روى عقل نيست ، از اين اشتباهات هم كه مايهء ضرر است مىكند . ( 2 ) - ميگويند : گاوى بوده است كه نه من شير ميداده و در آخر ظرف شير را با لگد سرنگون ميكرده است . « گاو نه من شير » كنايه از اشخاصى است كه در آخر كارى ميكنند كه خوبيهاى گذشتهء آنها را پامال مىكند .