عبدالله مستوفى
534
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
با كرام الكاتبين ، و از عهدهء آمار و احصاء بيرون و اين همه ميليونرهاى تازه بدوران رسيده و اين همه فقر و فاقهء عمومى در كشور نتيجهء عمليات ايشان است . در سفر اخير ، بعد از يك دو ماهى كه دكتر ميليسپو بتهران آمده بود ، با وجود اينكه در اواخر دورهء قبل ، چنان كه در جاى خود خواهد آمد ، با من معاملهء ناجوانمردانهاى كرده بود ، چون در اينوقت ديگر خيال خدمت نداشتم ، كه حاجتى به او داشته باشم ، و از طرف ديگر ، فكر ميكردم كه شايد در مواقع سلام و شرفيابى در دربار ، باهم مصادف شويم ، مصمم شدم ملاقاتى از او بكنم . بديدار او رفتم . دكتر احترام فراوانى بجا آورد از پشت ميز برخاست ، و در خارج روبروى من دست به سينه نشست . بقول آمريكائىها كنفرانس ما نيم ساعتى طول كشيد . آقاى قراگزلو بين ما مترجم بود . پس از طى تعارفات مقدماتى ، از من پرسيد چه ميكنيد ؟ گفتم چند تا ده از خالصه و اربابى اجاره كرده ، و مشغول زراعتم . گفت اوضاع ماليه را چطور مىبينيد ؟ گفتم : من از همان اوقات ، كه در زمان شما از كار كنار رفتهام ، ديگر در ماليه دخالتى ندارم ، ولى از آنچه از خارج با ادارهء تماس دارم ، حكم ميكنم بسيار خرابست ! گفت من هم همينطور تصور ميكنم . گفتم عيب كار در اين است كه بقدرى شعبههاى كار زياد شده ، كه مسؤليت در آن لوث است . در آن روزها كه من با شما كار ميكردم ، اگر در جائى اشتباهى رخ ميداد ممكن بود بيايند شما را خبر كنند ، ولى امروز با اين همه شعبهاى كه كار پيدا كرده است ، احاطهء بر آن كار مشكلى است ! گفت منهم همينطور يافتهام ، و اضافه كرد اعضاى كار بعقيدهء شما زياد نيستند ؟ گفتم با ثلث ، حتى ربع اين عده ، ميتوان كار را به خوبى گرداند . گفت عين عقيدهء مرا داريد و اضافه كرد براى اصلاح اين وضع چه بايد كرد ؟ گفتم دور انداختن اينهمه مقررات و نظامات بيمصرف ، و ساده كردن عمل . اگر بالمثل ، امروز پايهء ميز شما حاجت بيك ميخ داشته باشد ، با يكريال خرج سرش هم مىآيد ، ولى مقررات مالى را بقدرى زياد كردهاند ، كه تا بخواهند با رعايت مقررات اين ميخ را بپايهء ميز برسانند ، بواسطهء تأخير در تعمير حاجت بعوض كردن اصل پايهء ميز پيدا شده ، و تا باز بخواهند برطبق مقررات اين پايه را عوض كنند ، تمام ميز از حيز انتقاع افتاده ، بيك مشت هيزم مبدل گشته است . با اين طرز عمل ، كار ماليهء ما مثل سوزنى شده است ، كه طبق مقررات بايد چهار نفر باهم در آن واحد ، آن را از زمين بلند كنند . البته ، با اين كيفيت چندين ساعت بايد فكر اين چهار نفر مشغول چگونگى اين شركت در كار شده ، و بالاخره هم موفق به ربودن آن از روى زمين نشوند . در صورتى كه يك طفل سه ساله ، در ظرف نيم دقيقه ، اين كار را انجام خواهد كرد ! گفت مثل اين است ، شما چيزهائى كه در فكر و ضمير من است ، ميخوانيد ، بىكم و كاست مطلب همينطور است ، كه شما تقرير كرديد . پس از آن پرسيد براى از بين بردن اين مقررات چه بايد كرد ؟ گفتم شما داراى