عبدالله مستوفى
533
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
از مستر گور رئيس محاسبات ، من جز لجاج و منطق نفهمى چيزى نديدم . در كميسيونهائى كه بطور مختلط از ايرانى و آمريكائى پيش مىآمد ، هروقت بر خلاف عقيدهء خود استدلال منطقى مىشنيد ، شاخهء عينك خود را مىجويد ، و باز هم همان حرف بىمنطق سابق خود را تكرار ميكرد ، چنان كه ، همين رويهء لجوجانهء او در حمايت از مول ، يكنفر ارمنى كه مىگفتند آدم پاكى نبوده سبب شد كه بين وزارت عدليه و ميليسپو برهم بخورد ، و بر سر همين مقدمه يكى دو ماه مواجب كاركنان عدليه در كل كشور پرداخت نگرديد ! شايد بواسطهء همين اخلاق هم بود كه گور نتوانست تا آخر با ميليسپو همكارى كند و نيمهكاره راه كشور خويش پيش گرفت و يكى از آمريكائيهاى تازهوارد جانشين او شد . سرهم رفته خدمت اين مستشارها براى كشور بىفايده نبود و براى بودجهء ده بيست ميليون تومانى آن روزى ايران خوب بودند . مخصوصا قدرت دولت هم كه در همهجا بسط پيدا كرده و مالياتها را خوب وصول ميكرد ، كمك زيادى در نظم عمل و حسن شهرت آنها كرد و همين حسن شهرت سبب شد كه براى دفعهء دوم پس از شانزده هفده سال دكتر ميليسپو را مجددا براى اداره كردن ماليهء بعد از رضا شاه طلبيديم . ولى اين بار بودجهء كشور بيست برابر سابق شده و سر بسيصد چهارصد ميليون تومان زده ، و كار بقدرى شعبه پيدا كرده بود ، كه ادارهء آن به شخص باهوشتر از ميليسپو حاجت داشت . سن دكتر هم زياد شده ، و نميتوانست به تمام كارها برسد . قدرت سردار سپه هم در كار نبود ، كه كسى جرأت تمرد نداشته باشند . از طرف ديگر آمريكائيها هم بمناسبت وجود قشونشان در اين كشور ، زياد بودند و از هرطرف از ميليسپو درخواست رجوع كار ميكردند . ده يك اين درخواستها هم كه باجابت ميرسيد كافى بود كه اشخاصى كه هيچوقت با ماليات و قوانين مالياتى سروكار نداشته باشند ، وارد كار شوند . مجلس ما هم از اين ميليسپوى كمهوش و حواس ، توقع اعجاز داشت ، و بار او را با رجوع كارهاى اقتصادى خارج از اندازه ، سنگين كرد . اين بود كه كار از خرك در رفت ، دوا فروش رئيس ارزاق شد ، و عدهء كاركنان ادارهء ارزاق تنها در شهر تهران به چهار هزار نفر رسيد و با وجود حاصل بسيار خوب سال 1322 ، نان سيلو همان بود ، كه همه بخاطر داريم و همين نواله شتر هم گير هيچكس نمىآمد . در ساير شعب ماليه هم همين بىنظمى در كار بود ، تا بالاخره همه تنگ آمدند و آقاى دكتر را به خدا سپردند . ولى خسارت اين سفر دكتر ميليسپو خيلى بيش از خدمتى است كه در آن سفر بماليهء اين كشور كرده است ، و اگر بدقت حساب شود شايد تنها خسارات دولت به دويست سيصد ميليون تومان سربزند ، زيرا پول بىحسابى به اين و آن داده شده و هيچ كارى در مقابل انجام نيافته است . حساب دستگاههاى مالياتى و اقتصادى اين دو سه سالهء كشور بقدرى مغشوش و درهم است ، كه نميتوان دانست بكى چه داده كه از او حساب مطالبه شود ، و بقدرى احكام متضاد از مصادر امور مالى ، يعنى همكارهاى دوافروش دكتر ، صادر شده است كه هيچ قاضى نمىتواند در آن محاكمه كند . اما حساب خسارت افراد از ايجاد بازارهاى سياهى كه عمليات اقتصادى آقاى دكتر موجب آن شده ، واقعا