عبدالله مستوفى
526
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
من در تاريخنويسى معاصر ، به اين قماش پسوپيش كردنهاى تاريخ وقوع قضايا ، و به اين قبيل محاكمات تاريخى بىمروتانه ، زياد برخوردهام كه بايد آنها را بضعف حافظه يا غرضورزى ، يا اظهار شهامت ، كه من آنم كه . . . حمل كنم . نويسندگان ما بايد بدانند ، كه تاريخ آنها را هم تاريخ محاكمه خواهد كرد ، و شايد وزن تاريخ آنها از نظر نسل آينده زيادتر از ناسخ التواريخ و روضة الصفاى ناصرى نشود . سلطان احمد شاه نميگويم براى عياشى ، لامحاله به علت بىفكرى و بىعلاقهگى ، مملكت را سرداده ، باروپا ميرود ، خوب شاهى است و سردار سپه يا رضا شاه شب و روزش را صرف ترقى مادى و معنوى و حيثيتى كشور مىكند ، بد شاهى است ؟ براى چه ؟ براى اينكه او قانونشناس بوده ، و اين قانونشكن . در صورتى كه قانون براى حفظ مملكت است ، نه مملكت براى حفظ قانون . اين قماش محاكمهها را هر عقل سليمى رد مىكند ، و در نزد مطلعين دوغدوغ است ، و دوشابدوشاب . بارى ، سردار سپه در 28 اسد ، بافتخار اين فتح ، در باغ جلو قزاقخانهء سابق جشنى برپا كرد . در اين جشن ، كه تمام افسران حاضر تهران شركت جستند ، باسم خطابهء آقاى وزير جنگ ، شرح مفصلى خوانده شد ، كه من از آوردن عين آن در اينجا خوددارى ميكنم . در اين خطابه اغراقات شاعرانه و تكلفات منشيانه زياد به كار رفته ، و حتى ، از كلمات و جملههاى بىمناسب هم ، خالى نيست و چيزى كه در آن خيلى نمايان است ، توصيه در وطنپرستى و حماسهء گذشته و اميدوارى بآينده است . و فقط در يك مورد ذكرى هم از سلطان احمد شاه رفته است . از لحن اين خطابه « و منمن » هائى كه در آنست ، پيداست كه نويسنده ميخواهد همهچيز كشور را از پيشرفت قشون وانمود كند ، و سردار سپه را نمايندهء آن قرار داده ، و همهء پيشرفتها را به او منسوب دارد . مردم كه اين بيانات را در روزنامهها ميخواندند ، مخصوصا به اين جملههاى مقرمط ، كه اكثر آنها در خور فهم افسران بىسواد آن روز نبوده ، و معنى مقصود به زور از آن استخراج ميشد ، ميخنديدند . انتشار اين خطابه از اثرات اين فتح ، كه حقا مرهون زحمات سردار سپه بود ، در انظار كاسته و بجاى اينكه وسيلهء بزرگ كردن قضيه واقع شود ، موجب كوچك كردن آن گشت . من يقين دارم ، كه در اين مورد هم ، اعليحضرت رضا شاه پهلوى اين خطابهء منسوب بسردار سپه را نپسنديده است . بقيهء حاشيهء صفحهء قبل
--> با پيرلرى واقع شده است ، ميتوان دريافت كرد كه ، لر جوان كمتجربهاى از لر پير پرسيد : شاه سرش را با چه ميتراشد ؟ پير لر جواب گفت : با دوشاب نم مىكند و با تيغ طلا ميتراشد . لغت دوشاب جز در نزد لرها در نزد طوايف ديگر فارسى زبان مصطلع نيست ، سايرين شيره ميگويند .