عبدالله مستوفى
521
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
شروع بجنگ حمله به سنگ كاظم - پس از يك رشته عمليات اغفالى كه انجام گرديد و قواى متمركز در بندر دانالو بوسيلهء نيروى دريائى درياچهء رضائيه به سمت بندر شرفخانه سوق داده شد به سرهنگ ابو الحسن خان پورزند فرماندهى مختلط نظامى و گردان مرادى نيز دستور داده شد بلافاصله در بندر سنك كاظم پياده شود . نظر باينكه تا آن زمان هيچگونه ارتباطى با كاظم ياغى از طرف قواى دولتى برقرار نگرديده و عمليات آتى او در مقابل ستون اعزامى كاملا مشكوك بود ، سرتيپ جهانبانى تصميم گرفت كه شخصا براى ملاقات ياغى مذكور عزيمت نمايد . اين عمل كه دور از حزم و احتياط به نظر ميرسيد ، بلافاصله پس از رسيدن قواى دولتى ببندر سنگ كاظم انجام گرفت . قواى نظامى كه در بندر سنگ كاظم پياده شده بودند ، پس از پياده شدن فرماندهى كل قواى آذربايجان احترامات نظامى را مرعى داشته و با هوراى متعدد خود از فرماندهء خويش استقبال نمودند . اين عمل باعث گرديد كه كاظم ياغى تصور نمايد قواى بىاندازه زيادى در پناهگاه او پياده شده و هرگز قادر نيست كه علنا با آنان بمبارزه پردازد . به اين مناسبت با كليهء نفرات خود بارتفاعات بندر سنگ كاظم پناه برده و در خود بنه هيچگونه دفاعى به عمل نيامد . سرتيپ جهانبانى به علت ممكن نبودن قواى زياد بهمراهى خود و براى جلوگيرى از خونريزىهاى بدون فايده ، بهمراهى سرهنگ دو روح اللّه ميرزاى جهانبانى و سه نفر نظامى بدانجا عزيمت كرده و از شيب كوهستان عبور نموده به سمت قلعه كاظم كه در ارتفاعات بلندى قرار گرفته بود رهسپار گرديد و بكاظم پيغام داد كه براى پارهاى مذاكرات و ملاقات خصوصى بقلعهء او رهسپار است . قلعهء كاظم كه يكى از استحكامات مهم آن ناحيه بود ، بدستيارى و همت اين ياغى كاملا تعمير شده و با پلهاى متعدد و راههاى مخفى خود يك دژ كاملا جديد نظامى را ترتيب ميداد . سرتيپ جهانبانى پس از عبور از راههاى مشكل خود را بقلعه رسانيده در اطاقى كه از سنگ يك پارچه ساخته شده بود كاظم را در حالى كه با يك بمب روسى دستى بازى ميكرد در ميان تنى چند از بستگانش ملاقات نمود . سرتيپ جهانبانى در برخورد اوليه ، كاظم را كه به علت ترس مفرط به هيچ وجه مايل نبود بمب مزبور را از خود دور سازد از بازى با آن بمب بر حذر داشته و او را متوجه نمود كه ممكن است اين عمل بنابودى او و كليهء اشخاصى كه در آنجا حضور دارند منجر گردد ولى كاظم اظهار داشته بود كه اين از عادات ديرينهء من است . سرتيپ جهانبانى ، با خوشروئى و ملاطفت بنامبرده گفت : اگر منظور دفاع در مقابل ما چند نفر است ، احتياج به بمب دستى نيست . زيرا با يك اشارهء شما كافى است نزديكان مسلحتان كه در نقاط حساس گماشته شدهاند ، ما را نابود نمايند . اين سخن در كاظم تأثير فراوان كرد و بمب دستى را بكنارى گذارده ، براى مذاكره حاضر گرديد . سرتيپ جهانبانى ، بدون مقدمه به او گفت : منظور دولت از اين اردوكشى قلعوقمع سميتكو بوده ، و هيچ ارتباطى به او ندارد بلكه طرز رفتار و عمليات گذشتهء شما ، كه تحت تأثير اكراد قرار نگرفتهايد ، موجب نهايت تشكر اولياى دولت مىباشد ، و اميد است كه مورد مرحمت هم واقع گرديد . تنها منظور از پياده شدن در اين نقطه و ملاقات با شما اينست كه از سواران چريك شما ، كه خطوط و جادههاى كوهستانى اين نواحى را به خوبى ميشناسند ، استفاده نموده و ما را راهنمائى نمايند . كاظم كه از رفتار و كردارش معلوم بود شخص با استعدادى است ، و بر خلاف ياغيان آن ناحيه خونخوار وسيع به نظر نميرسيد ، طرز ملاطفت و برخورد اوليهء سرتيپ جهانبانى در مشار اليه تأثير نموده ، و او را كاملا رام ساخت . به اين مناسبت ، در پاسخ گفت : من تصور ميكردم پياده