عبدالله مستوفى
517
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
تبريز كه در بندر كمارلو متمركز شده بودند ، با سواران ظفر الدوله كه خوى را محل تجمع خود قرار داده بودند ، به نيروهاى سميتكو حملهور گردند ، تا از الحاق سيد طه به او جلوگيرى نموده ، و هريك را دور از هم ، در نقاط مختلف منكوب و منهزم سازد . ولى در حينى كه چريكهاى خالوقربان به منظور جلوگيرى از سواران سيد طه ، در تپههاى يندرقاچ متمركز شده بودند ، هيچگونه حملهاى نه از طرف سواران ظفر الدوله ، و نه از جانب نظاميان مقيم بندر كمارلو ، به عمل نيامد ، و سرانجام باعث انهزام و متوارى شدن قواى چريك خالوقربان گرديد . گويا پس از تلگراف حضورى ، كه سرهنگ دو كيكاوسى به سرتيپ شيبانى نموده و علت عدم همكارى با قواى چريك را استفسار كرده بود ، مشار اليه در پاسخ اظهار داشته است : نقشهء جنگ من چنين اقتضا ميكرد ، كه شما را تحريك بجنگ كرده باشم . پس از شكست و فرار قواى خالوقربان و كشته شدن او ، به منظور رسيدگى و تحقيق در اطراف قضيه ، سرهنگ شهاب ( سرتيپ شهاب فقيد كه در زمان فرماندهى دانشكدهء افسرى مقتول گرديد ) از طرف فرماندهى نيروى آذربايجان ، به محل واقعه اعزام ، ولى چه سود كه قواى چريك بطورى از هم پاشيده شده بودند كه به هيچ ترتيب جمعآورى آنها مقدور نبود . شكست نيروى خالوقربان عمليات سابق سرتيپ شيبانى را ، كه در مرتفع نمودن غائله لاهوتى ، اهتمام فراوانى بخرج داده بود ، از بين برده ، و اصولا نيز اطمينان لازم را جهت اتمام غائلهء سميتكو از همه سلب نموده بود . عزيمت سرتيپ امان اللّه ميرزاى جهانبانى بآذربايجان در اين موقع ، كه اغتشاشات آذربايجان توليد نگرانيهاى بيشمارى را نموده بود ، سرتيپ امان اللّه ميرزا جهانبانى ، ضمن عهدهدارى رياست اركان حرب ، ببازرسى ناحيهء شمال غرب مأمور گرديد ، و بمحض ورود بتبريز ، فرماندهى كل نيروى آذربايجان با حفظ شغل سابق ، بمشار اليه محول ، و سرتيپ شيبانى بتهران احضار گرديد . چند روزى از ورود وى بتبريز نگذشته بود ، كه والى آذربايجان آقاى دكتر مصدق ، به علت كسالت مزاج استعفاء و تقاضاى عزيمت بتهران را نمودند . وزارت كشور ، با قبول تقاضاى مشار اليه ، ايالت آذربايجان را نيز ، بسرتيپ جهانبانى واگذار نمود . بنابراين سرتيپ جهانبانى ، با در دست داشتن كليهء اختيارات كشورى و لشكرى آن سرزمين ، بدون فوت وقت به منظور نبرد با اكراد ، شروع به كار نمود ، و چون خيال عزيمت به بندر شرفخانه را داشت ، سرهنگ محمد حسن بقائى را بكفالت ايالت از جانب خود ، در تبريز گذارده ، به آن سوى رهسپار گرديد . بندر شرفخانه ، كه از به دو ورود جهانبانى به آذربايجان ، مطمح نظر بود ، تكيهگاه كليهء وسائل حملونقل دريائى و كشتيها و قايقهاى بزرگ و كوچكى است ، كه از هرحيث ارتباطات كرانههاى درياچهء اروميه را تأمين مينمايد ، و در آن زمان مهمات و وسايل جنگى بيشمارى از كردار مهء روس ، كه در آذربايجان شوريده ، و متوارى شده بودند ، در آن بندر مهم بجاى مانده كه ميتوانست در موقع لزوم مورد استفادهء جنگى قرار گيرد . سرتيپ جهانبانى ، در ورود به بندر شرفخانه ، كليهء مهمات و لوازم كردارمهء روس را بازديد ، و نگاهدارى آن را تأكيد نمود ، و ضمنا كشتيها و قايقهاى درياچهء مزبور را كه تحت نظر كارمندان روسى اداره ميشد ، در اختيار گرفت ، زيرا ، بمحض بازديد بندر شرفخانه اهميت موقعيت طبيعى آنجا را درك ، و تشخيص داده بود كه با در دست داشتن اين بندر ، تمام كرانههاى شرقى درياچهء اروميه را نيروى آذربايجان ميتواند بازرسى كامل نموده ، و باسرع وقت احتياجات جنگى سواحل مزبور را بر طرف سازد .