عبدالله مستوفى

516

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

و ژاندارمهاى لاهوتى و همدستانش را متفرق نموده سرعت عمل و ادارهء عمليات سرتيپ شيبانى تبريز را از اغتشاش و يغماگرى نجات داد و عمليات نامبرده مورد توجه واقع گرديد . سرتيپ شيبانى پس از ختم غائلهء لاهوتى رسما عهده‌دار فرماندهى نيروى آذربايجان شده و بلافاصله مشغول آماده نمودن قوا و تهيهء وسايل حمله بسميتكو گرديد ، و سرلشكر امير فضلى فرماندهى لشكر شمال غرب بتهران فراخوانده شد . اما در همين اثناء سميتكو در ساوجبلاغ بقواى خالوقربان حمله‌ور گرديده و چريكهاى نامبرده را به كلى منهزم گردانيد و خالوقربان نيز در اثناى زد و خورد كشته شد . اطلاعاتى كه از اين زدوخورد در خاطر دارم بدين قرار است : خالوقربان با چريكهاى خود روى خط مياندوآب و بوكان كه بين ساوجبلاغ و سنندج واقع شده بود قرار داشت . تعداد افراد مسلح او از شاهسون و كرد و غيره بيش از چهار هزار نفر نبود . ضمنا چهار ارابه توپ و بيست قبضه مسلسل سبك در اختيار داشت . اما مشار اليه براى دوازده هزار نفر از دولت جيره و حقوق دريافت مينمود ، هنگاميكه مشار اليه در ساوجبلاغ توقف داشت شبانه به او خبر رسيد ، كه سيد طه ، پسر شيخ عبيد اللّه يكى از همكاران سميتكو ، با هشتصد نفر سوار از نخوددره دوازده فرسخى سنندج ، باشنو مراجعت مينمايند ، و تقريبا بموازات تپه‌هاى بوكان رسيده است . سرهنگ روح اللّه ميرزاى جهانبانى ، رئيس ستاد خالوقربان ، موضوع را بمشار اليه خبر داده ، و تقاضا مىنمايد كه از رسيدن سيد طه باشنو ، و ملحق شدن بسميتكو ممانعت به عمل آورد . خالوقربان . كه مرد بىاندازه رشيدى بود ، بدسته‌هاى مختلفهء قواى خود كه هركدام تحت سرپرستى يكى از بستگانش ، از قبيل خالومراد ، خالوكريم ، خالومحمد قرار داشت ، دستور ميدهد ارتفاعات يندرقاچ را كه در مقابل جادهء بوكان باشنو قرار داشت ، مستحكم نموده ، و مراقبت نمايند ، تا هنگاميكه سيد طه براى مراجعت باشنو ، از ميان اين تپه‌ها عبور مىنمايد ، غافلگير شده و تسليم يا دستگير گردد . سپيده‌دم ، بخالوقربان و سرهنگ روح اللّه ميرزاى جهانبانى خبر دادند ، كه سيد طه و سوارانش از دور پديدار شده ، و به تپه‌هاى يندرقاچ نزديك مىگردند . سرهنگ كيكاوسى با عجله خالوقربان را برداشته ، به سمت تپه‌ها عزيمت نمودند . ولى در اين ميان ، از طرف سيد طه و افرادش كه مقدار زيادى از تپه‌هاى يندرقاچ فاصله داشتند ، تيرى بقلب خالوقربان خورده ، و در جلوى پاى سرهنگ روح اللّه ميرزا نقش بر زمين گرديد . چريكها ، كه كشته شدن فرماندهء خود را به چشم ديدند ، بدون هيچگونه اخذ توجه بدستورات سرهنگ روح اللّه ميرزا ، تپه‌هاى يندرقاچ را خالى نموده ، با سرعت تمام در اطراف پراكنده گشتند و كليهء اسلحهء خود را منجمله بيست قبضه مسلسل سبك و چهار عراده توپ ، در ميان صحرا باقى گذاشتند . بطريقيكه ، در هر گوشه از بيابان ، اسلحه در زير آفتاب ميدرخشيد ، و در هر گامى مقدارى فشنگ پراكنده شده بود . سرهنگ كيكاوسى و بهادر السلطنه ، برادرزن فرمانفرما ، چون وضع را چنين ديدند ، بهيچوجه قادر بجلوگيرى از فرار افراد چريك نبودند ، از زير بوكان و مياندوآب مراجعت نمودند . ولى در شب هنگام كه آشپزخانه را براى چريك‌هاى فرارى نبرد تپه‌هاى بوكان به راه انداختند مقدار زيادى از اتباع خالوقربان ، براى دريافت جيرهء خود ، حاضر شده در مياندوآب صرف شام نمودند . لازم است در اينجا اين نكته را ذكر نمود كه طرح و عمليات قواى چريك خالوقربان قبلا پيش‌بينى شده ، و بتصويب سرتيپ شيبانى رسيده بود . نقشهء پيش‌بينى شده چنين بود كه ضمن جلوگيرى از رسيدن سيد طه ببوكان ، و مقاومت نيروهاى خالوقربان در تپه‌هاى يندرقاچ ، قواى