عبدالله مستوفى
515
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
سرتيپ امان اللّه ميرزاى جهانبانى ، رئيس ستاد ارتش ، را از مركز مأمور تفتيش آنجا نمود ، و پس از اطلاع از سبب شكست ، فرماندهى قواى آذربايجان را به سرتيپ جهانبانى واگذار ، و فتح قلعهء چهريق را از او خواست و سرتيپ مذكور در مدت كمى اين امر مهم را انجام داد . آقاى حسين مكى ، در تاريخ خود ، بعنوان يادداشتهاى يكى از افسران دخيل در قضايا ، شرحى در اين موضوع نقل كرده كه اگر اشتباه نكنم ، اين افسر دخيل در قضايا خود سرتيپ امان اللّه ميرزاى آن روز ، و سرلشكر جهانبانى امروز ، و فاتح قلعهء چهريق است . زيرا ، گذشته از اسلوب نگارش يادداشت كه من از كتاب فتح بلوچستان ايشان كه در كرمان به من هديه كردهاند ، بدان آشنا هستم ، در خود يادداشت اين « افسر دخيل در قضايا » هم ، مطالبى مندرج است كه حاكى از افكار درونى فرماندهء كل است ، كه البته غير از خود سرتيپ جهانبانى ، كسى بر آن واقف نميتوانسته است باشد . و چون ايشان را سربازى وظيفهشناس ، و از اغراقگوئى مبرا ، و مناسبتر از هركس براى شرح اين فتح بجا مىآورم ، اين است كه بر خلاف رويهء خود ، عين آن يادداشتها را در اين جا نقل ميكنم : اينك يادداشت افسر دخيل در قضايا « هنگاميكه اسمعيل آقاى سميتكو ، رئيس و فرماندهء اكراد ، كه بتحريك اجانب آرزوى استقلال كردستان را در سر مىپخت ، آذربايجان ايران را دچار اغتشاش نموده ، و بخونريزى و چپاولهاى خارج از قاعدهء خود ، در كليهء شهرستانهاى شمال غربى آن خطه ، ادامه ميداد ، امير لشكر اسماعيل آقاى امير فضلى بفرماندهى لشكر شمال غرب اشتغال داشت ، و به منظور تأمين دفاع آذربايجان و تقويت لشكر مزبور خالوقربان با چهار هزار نفر چريكهاى خود ، و مختصرى نظامى در مياندوآب متمركز شده ، و رياست ستاد اين قواى چريك را سرهنگ روح اللّه ميرزاى جهانبانى ( سرلشگر كيكاوسى ) بر عهده داشت . افسر مزبور موظف بود ، كه عمليات نيروهاى چريك را با دستورات فرماندهى لشكر ، تطبيق دهد تا اين دو قواى مختلف ، كه در تحت فرماندهى سرلشگر امير فضلى قرار گرفته بودند ، بتوانند در رفع غائلهء سميتكو و تأمين آرامش آذربايجان همكارى لازم نمايد . چون مدتى گذشت ، و هيچگونه گزارشى كه حاوى پيشرفت قواى دولتى باشد ، از تبريز بمركز ، و اصل نگرديد ، و چنين تصور ميرفت كه ممكن است ؛ در خلال اين فرصت اسمعيل آقا ، با اغتنام وقت ، بتقويت قواى خود كوشيده ، و با غافل كردن نيروهاى دولتى مسبب خرابيها و آشفتگىهاى بيشتر گردد ، سرتيپ حبيب اللّه شيبانى به سمت بازرسى آذربايجان بتبريز عزيمت ، و مقرر گرديد كه پس از رسيدن به آنجا ؛ و تشخيص اوضاع و احوال واقعى قواى اسمعيل آقا بىدرنگ نامبرده را مورد تعرض قرار داده امنيت آن خطه را با درهم شكستن نيروى مشار اليه ، تأمين و برقرار نمايد . در سال 1300 سرتيپ شيبانى بآذربايجان عزيمت ، و پس از بازديد قواى تبريز ، جهت سركشى بچريكهاى خالوقربان بساوجبلاغ حركت نمود . در آنجا ضمن بازديد نيروهاى آن ناحيه خبر يافت كه لاهوتى در حوالى تبريز ، علم طغيان برافراشته و آن شهرستان را نيز دچار اغتشاش گردانيده است . سرتيپ حبيب اللّه خان با سرعت قواى مختصرى گردآورده خود را بتبريز رسانيد