عبدالله مستوفى

512

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

ميديدند ، به حق خود قانع نشده ، گذشته از ماليات خود كه نمىپرداختند ، دولت را هم مثل امروز قشقائيها خراجگذار خود كرده ، مدتى سربار ساير اهالى كشور بودند . قصرهائيكه آقايان رؤساى بختيارى در دهات خود ساخته ، و زندگى ملوكانه‌اى كه براى خود ، چه در محل و چه در تهران ، راه انداخته‌اند شاهد اين مدعاست . از قشقائيها ، در تاريخهاى جنگى ايران هيچ اسمى نيست . شايد در قشونكشيهاى شاه عباس ، كه اللهورديخان قشون فارس را به لشگرگاههاى اين پادشاه ميبرد ! عده‌اى هم قشقائى همراه داشته ، و يا كريمخان زند ، در لشكركشىهاى خود ، از آنها استفاده‌اى كرده باشد ، ولى در دورهء قاجاريه ، در هيچ جنگ يك سوار آنها هم همراه نبوده ، زيرا عمليات آنها با طرز نظام اطريشى نمىساخته است . شاهسونها ، در عهد صفويه و نادرشاه ، جانبازيهائى براى دولت كرده ، و به همين جهت لقب شاهسونرا گرفته‌اند . ولى در دورهء قاجاريه ، بخصوص در عهد مشروطه ، جز اين‌كه گاهى تا پشت كوه عين على تبريز را هم بباد يغما ميدادند ، هيچ نفعى از آنها بدولت و ملت ايران عايد نشده است . گذشته از اينها ، اصلا اين خانه بر دوشى كه دنبال مرتع بايد كوه و دشت را پيموده و همين كه يك مرتع را تمام كردند ، دنبال مرتع ديگرى بروند ، يعنى چه ؟ اين همه خاك كشور را زير پا كردن و هيچ ده و آبادى راه نينداختن ، و هيچ علاقه‌اى به جائى نداشتن چه معنى دارد ؟ خواهند گفت ما پشم و پوست و روغن و پنير براى كشور تدارك ميكنيم . در صورتى كه اگر اسكان و تخته‌قاپو شوند ، از فوائد شير و پشم و پوست آنها چيزى كاسته نمىشود ، و آنچه از زراعت بدست آورند ، فايدهء زيادترى است كه به آنها و بكشور عايد خواهد شد . ضمنا دولت هم از تعنت و رعونت‌هاى روساى آنها كه اكثر مردمان بىمنطق مادى و منفعت‌پرستى هم هستند ، خلاص و از شر راهزنى و دله‌دزدى افراد كه گاهى سر راه قوافل و اتومبيلها بزخو « 1 » ميكنند ، و باعث زحمت ميشوند نيز آسوده خواهد شد . ولى ، اينها همه آرزو و ضعف حكومت مركزى بقدرى زياد بود كه از عهدهء امنيت خط راه تهران بقم و كاشان و اصفهان هم برنمىآمد ، تا چه رسد بخلع سلاح از ايلات بطورى كه اسكان آنها ، با اوضاع آن دوره از محالات به نظر مىآمد . يكى از كارهاى شايان تحسين مرحوم رضا شاه پهلوى خلع سلاح ايلات و اسكان آنها است ، كه در ايلات لرستان بيشتر و بهتر ، و در شاهسونهاى مغان كمتر و ناقصتر ، عملى شده ، و آنها را از رحلهء شتاء و صيف نجات داده ، و در دهات و قراء ساكن كرده است . اى كاش در قشقائى و ايلات خمسه و بويراحمدى هم اين اسكان را عملى كرده بود ، كه مثل بهار گذشته ، در بحبوحهء گرفتارى دولت « بخودمختارى » آذربايجان ، گرفتار نغمهء وحشى اتحاد ايلات جنوب و تقاضاى خودمختارى براى فارس نمىشديم .

--> ( 1 ) - بزخو اصطلاح شكارى و بمعنى خوابيدن در كومه و پنهان شدن شكارچى براى زدن شكار است و بطور استعاره در هر موردى كه براى ربودن چيزى كه در خفا مترصد آن باشند ، نيز به كار ميرود . محلى را كه شكارچى در آن مختفى و متوارى مىشود كومه ميگويند .