عبدالله مستوفى
511
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
بروجرد بود . باوجوداين سردار سپه ، كه ميخواست امنيت را در تمام ايران قائم كند . از توجه به لرها ، كه بين خوزستان و شمال ايران حائل شده ، و يكى از خطوط اصلى و راههاى كشور بسرحدات جنوبى را بسته بودند ، غافل نبود و بروجرد را هم يكى از مراكز نظامى كرده بود . قواى نظامى ساخلو ، با عدهاى كه تازه بكمك آنها رسيده بود در تاريخ 30 جوزاى 1301 براى مقابله آنها از شهر بيرون آمده ، مواقف آنها را بمباران كرده ، عدهاى از آنها كشته ، و عدهء زيادى اسير شدند . چهار نفر از سر جنبانهاى آنها را در بروجرد اعدام كردند . خطر حمله ببروجرد مرتفع شد . بعد از اين تاريخ اين قواى دولتى بود ، كه سر وقت آنها رفته ، و در هر مقابلهاى كه اتفاق مىافتاد ، مقدارى از نيروى الوار تحليل ميرفت . اين وضع تا 1307 ادامه داشت ، زيرا خلع سلاح اين مردمان كوهستانى نيمه وحشى ، كه ساليان دراز عادت به خود سرى كرده ، حتى باسكندر كبير هم باج نداده بودند ، كار كوچكى نبود ، كه با يكى دو شكست انجام يابد . چنان كه بالاخره ، اين خلع سلاح مقدمهء تختهقاپو كردن الوار شد ، و دنبالهء عمليات اسكانى آنها تا آخر دورهء سلطنت رضا شاه پهلوى امتداد يافت . فعلا مدتى است آرام و مشغول زراعت شدهاند . مسألهء اسكان ايلات يكى از مسائلى كه از به دو مشروطه ، خيال مردمان منور و متفكرين كشور را به خود جلب كرده ، و در اطراف آن احيانا در روزنامهها هم قلمفرسائى ميكردند ، موضوع اسكان ايلات بود . ميگفتند در اين صد و پنجاه سالهء اخير ، چه فائدهاى از وجود اين ايلات براى كشور حاصل شده است ؟ در دورههائيكه قشون چريك مرسوم بود ، شايد وجود اين قوه موجب پيشرفتى براى دولت ميشد ، ولى ، از وقتى كه قشون بنيچه در كشور عمومى شده ، و جنگها از روى اصول علمى است ، دولت ايران هيچوقت از رشادت و شجاعت سوارهاى ايلى استفاده نكرده ، سهل است به علت طمعورزى رؤساى ايلات ، اين سلحشورى و جنگآورى ايلات كه اكثر بر ضد دولت به كار ميرود ، به ضرر دولت هم تمام مىشود ، و غالبا براى وصول مالياتى كه چندين برابر آن را رؤسا از افراد گرفتهاند ، بايد دولت مبلغى خرج توپ و تيپ كند ، تا نصفه نيمهكاره از آنها چيزى استنقاذ نمايد . بنابراين ، سلحشورى اين مردمان جنگى ، گذشته از اينكه فايدهاى براى دولت ندارد ، بر ضرر دولت هم هست . ساير قراء و قصبات كشور هم ماليات خونى ، و هم ماليات نقدى ميپردازند . در صورتى كه بايد از رؤساى ايل ، همان ماليات نيمهكارهء نقدى را هم ، به زور تيپ و توپ و خرج و زحمت فراوان وصول كرد . چنان كه از مشروطه ببعد ، ديگر همان ماليات ايلى سابق را هم نپرداختهاند و امروز هم نميپردازند . فقط ، در اين ميانه بختيارىها ، در مشروطه كمكى بدولت كردهاند ، ولى اين كمك هم براى ملت خيلى گران تمام شد ، زيرا رؤساى بختيارى ، چون احتياج دولت را به خود