عبدالله مستوفى
504
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
در ايام بحران ، يعنى 10 جوزاى 1301 محمد حسن ميرزا وليعهد ، كه سال قبل در حقيقت باروپا تبعيد شده بود بامر شاه بتهران برگشت . تمام سران كشور و رؤساى ادارات در باغ سردار محتشم از او استقبال كردند . حتى براى اعلان موقع حركت او از باغ مزبور توپ هم انداختند و با اثاثهء قدرت و احترامى كه در خور مقام ولايت عهد بود وارد شهر شد و على الرسم رئيس مجلس هم ، از وليعهد ديدن به عمل آورد . در اين بحران چهل روزه ، سردار سپه با اينكه بعد از سقوط كابينه ، حتى در كار وزارت جنگ هم نبايد مداخله كند . در همان روز سقوط كابينه معاونين وزارتخانهها را احضار كرد و دستوراتى راجع بحفظ نظم داد . بالاختصاص كه بعد از چند روز تلگرافى هم از شاه به او رسيده و مأمور مواظبت در حفظ نظمش كرده بود و اين « قوشچى باشيگرى رقم زوركى هم پيدا كرد « 1 » . » كابينهء دوم قوام السلطنه تجربهاى كه قوام السلطنه ، در دورهء هشت ماههء رياست وزراى سابقش ، حاصل كرده و مطالعات خارج گود « 2 » او ، در ايام بيكارى ، به او امر ميداد كه : اولا محاكمهء قانونى مطبوعات را عملى و رايج كند ، تا وقايعى نظير كتككاريهاى سابق سردار سپه تكرار پيدا نكرده ، هم روزنامهنگاران حدود و حقوق خود را بشناسند ، و توى خشتهاى وزير جنگ ندوند ، و هم سردار سپه ، با وجود مجازات قانونى ، باقدامات و تلافىهاى شخصى حاجتى پيدا نكرده ، دندان روزنامهنگار را نشكند . ثانيا ، از خود قشون ، در قشون ، حد و سدى ايجاد كند ، كه شخصيت و ارادهء فرماندهان در آن مداخله نداشته باشد ، تا قشون مطيع دولت ، و جلو افكار جاهطلبانهء سردار سپه گرفته شود و براى مترسك « 3 » او قانون محاكمهء وزراء را از مجلس بگذراند .
--> ( 1 ) - « بىرقم قوشچىباشى است » از امثلهء خيلى كهنه و شايد از زمانى است كه بخارا و خيوه جزو ايران بوده و احتمال ميرود كه اين مثل از آن عهد و از بخارا بساير بلاد ايران سرايت كرده باشد ، زيرا در ازمنهء سابق برجال خيوه و بخارا قوشچىباشى ميگفتهاند . در هرحال اين مثل در مواردى استعمال مىشود كه كسى بدون رضايت صاحب كار يا بدون حق و بدون حكم من اللّه - الحكيم بكارى اقدام كند . نظير : نكاشته درو مىكند و روى قالى هم ميچرد . ( 2 ) - وقتى پيشكسوتها در زورخانه باهم سرشاخ ميشوند ، نوچهها براى زيرچاق كردن فنون كشتى دورهء گود مىنشينند و چون اشتغالى جز دقت در نتايج فنونى كه طرفين به كار مىبندند ، ندارند ، البته بهتر و بيشتر خود را براى كشتىگيرى جدى آماده ميكنند . مطالعات خارج گود ، كنايه از ايام خانهنشينى است . ( 3 ) - مترسك ، هيكلى به شكل آدم است كه براى ترساندن پرنده يا چرنده سر جاليز ميگذارند . ببخشيد ! قانون هم جز مترسك چيزى نيست ، فقط اشخاص عادى و متوسطين را ميترساند ، اشخاص ضعيف را هم قضات قابل و لايق مجازات نميدانند . روسها در قبل از كمونيست ، مثالى داشتند كه با اين جمله مناسب است . يكى بيكى گفت : قانون چيست ؟ دومى جواب گفت ، « چوبى است كه جلو راهدار خانه در ميان راهى كشيده باشند ، كوچكها از زير آن رد مىشوند و بزرگها از روى آن » معهذا جامعههائى هم هستند كه احترام بقانون جزو خون آنها شده است . اهالى سويس سرآمد آنها هستند . خوشا بر احوالشان !