عبدالله مستوفى

505

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

ثالثا ، در ماليه هم حدودى برقرار نمايد ، كه از تطاول و تجاوز قشون بر ساير ادارات جلوگيرى به عمل آيد . رابعا ، كار نيمه تمام نفت شمال را هم خاتمه بدهد ، و آيندهء مالى كشور را تأمين نمايد . نقشه خيلى خوب بود ، و اگر ميتوانست اين كارها را عملى كند ، شايد ممكن ميشد كه بىسروصدا ، جلو جاه‌طلبى سردار سپه گرفته شود . ولى ، در قسمت اول ، قانون هيئت منصفه و محاكمهء وزراء را بهر زحمتى كه بود گذراند ، اما تأثيرى در روزنامه‌ها نكرد . نه روزنامه‌نگاران از آن وحشت كردند ، و نه سردار سپه حوصلهء مراجعه بمحكمه را داشت . در قسمت دوم ، استخدام شصت نفر ، ابتدا ، فرانسوى ، و بعد انگليسى ، و بالاخره سوئدى كه براى جلوگيرى از خودمختارى سردار سپه فكر كرده بود ، با مهارت وزير جنگ ، باعزام شصت نفر افسر و دانش‌جو ، براى آموختن فن نظام ، باروپا تبديل گشت ، و حتى سردار سپه موفق شد ، زير پاى « 1 » سوئدىهاى امنيه را هم ، كه موى دماغش بودند ، با ايجاد قشون متحد الشكل ؛ جارو كند ! در قسمت سوم ، قانون استخدام آمريكائىها براى ماليه از مجلس گذشت ، و ميليسپو هم بتهران آمد . ولى با تقاضاهاى سردار سپه ، چگونه و با كدام قدرت مقاومت ميكرد . در اين خصوص ، در آينده ، در ضمن سرگذشت‌هاى خصوصى خود ، خيلى موقع به دستم مىافتد ، كه خوانندهء عزيز را بيشتر وارد كارهاى اين آقاى عزيز و همراهانش نمايم . قسمت چهارم ، نفت شمال را هم ، كه از صفحهء 397 تا 402 همين جلد ، ميدانيم به جائى نرسيد و انكلسمهاى آمريكائى از ميدان بدر رفتند . شايد امروز خيلى افسوس اين كار را بخورند ، ولى حالا هم ، « نه خيكى دريده ، و نه شيره‌اى ريخته است « 2 » » باز هم ، در كمال خوبى مىتوانند بميدان بيايند ، و با ما شريك شوند . زمين و نفت از ما ، دست و خرج استخراج از آنها ، و بركت از خدا « 3 » . ايلات ايران ايران ايل زياد داشته است ، كه عده‌اى از آنها بمرور تخته قاپو « 4 » و مدتى است ده‌نشين شده ، و با ساير مردمان كشور وصلت كرده ،

--> ( 1 ) - اگر بخواهند محلى را جاروب كنند ، بناگزير ، بايد ساكن يا ساكنين آنجا را ولو موقتا خارج نمايند . « جارو كردن زير پا ، » كنايه از اخراج از عمل و شغل و كارست و اين كنايه ، تازه از طبقات پائين ، بالا آمده ، و حقا در خور نوشتن شده است . نظير ، « صابون زير پاى كسى ماليدن . » ( 2 ) - « نه خيكى دريده ، نه شيره‌اى ريخته است . » مثل دهاتى و كنايه از آنست كه هيچ كارى كه جبرانش ممكن نباشد ، اتفاق نيفتاده است . ( 3 ) - « دست از ما ، بركت از خدا . » از امثال سائره ، در مواردى استعمال مىشود ، كه بخواهند كسى را بكارى ترغيب كنند . نظير « از تو حركت ، از خدا بركت . » ( 4 ) - « تخته كردن دكان » بمعنى بستن آنست ، چون سابق با تخته در دكان را مىبستند و تخته كردن بكنايه بهربستن و برچيدن بساطى به كار ميرود قاپو تركى و بمعنى در است . « تخته‌قاپو » اصطلاح ايلاتى و كنايه از سد كردن راه رفت‌وآمد ايل ، به ييلاق و قشلاق مىباشد . ييلاق و قشلاق هم اصلش تركى است و در فارسى ، به اين مفهوم ، من لغتى نديده و نشنيده‌ام ، و از اين‌رو ، ميتوان گفت ، كه قبل از هجوم تركها بايران ، ما ايل نداشته‌ايم و اين سوغات را چنگيز بايران آورده است .