عبدالله مستوفى
500
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
فرموده « 1 » است ، دعوائى بين چند نفر يهودى و يكى دو نفر مسلمان در گرفته همكيشان طرفين بكمك آمدند و از طرف آژانهاى نظميه كه حاضر بوده و در كمال سهولت ميتوانستند از همان به دو شروع ، جلوگيرى به عمل آورند ، اقدامى نشد . تا اين دعواى جزئى به علت رسيدن كمك براى طرفين بزدوخورد كلى منجر شده و كار بشكستن در و پنجره و خرابكارى در محله يهوديها هم رسيد و در تمام كوچههاى محله اين نزاع درگرفت تا بالاخره ، نزديك غروب عدهء نظامى مسلح بمحله ريخته آنها را از هم جدا كردند . البته سرودست شكسته از طرفين زياد بود ، ولى من نشنيدم كه تلفات جانى هم واقع شده باشد ، در هرحال ، چون دعوا در محلهء كليمىها واقع شده بود خسارت مالى ، از قبيل شكستن خمره و تقار و تاپو ، و لگدمال شدن لحاف و دشك و اجناس دكان آنها كم نبوده است . در اين واقعه ، دست عمال سردار سپه مسلما بىمداخله نبوده ، و اين يكى از كارهاى بسيار بىرويهء اين روزهاى اوست . دولت نبايد ، براى پيشرفت مقاصد خود ، هرقدر هم بزرگ باشد ، افراد اهل كشور خود را بهم انداخته ، بين آنها عداوت مذهبى ايجاد نمايد اينهم يكى از كارهاى ديگر رضا خان سردار سپه بوده ، كه مسلما اعليحضرت رضا شاه پهلوى از آن خرسند نبوده است . البته ، اين واقعه ؛ براى خود سردار سپه هم كه ياغىگريهاى بزرگ را با قشون و پيشبينىهاى خويش از بين ميبرد ، خوشآيند نبوده ، و نبايد در پاىتخت از اين قماش اتفاقات بيفتد ، ولى چه بايد كرد ، سياست داخلى باشد يا خارجى ، كور است و از اين بىرويه - كاريها كه مرتكبين را هرقدر هم بزرگ شوند كوچك و لكهدار مىكند ، در سرگذشت تمام مردمان تاريخى دنيا وجود داشته است . در هرحال الغاى حكومت نظامى ، با وجود وعدهء سردار سپه برفيق رتشتين ، به جائى نرسيد و آقاى فرخى و يكى دو نفر ديگر كه در سفارت پا سفت كرده بودند ، در آنجا ماندند و حتى ، زبان سردار معظم ( تيمورتاش ) وزير عدليه هم نتوانست اين مار را از سوراخ بدرآورد « 2 » و رفتن او بسفارت و مذاكرهء او با متحصنين هم فائدهاى نبخشيد .
--> ( 1 ) - حكيمباشىهاى سابق گذشته از دوا ، غذاى مريض را هم در نسخههاى خود تعيين ميكردند و مريضداران هم با كمال دقت فرمايش حكيمباشى را باجرا ميگذاشتند « حكيم فرموده » كنايه از كارى است كه امر آن را مقام بالاتر داده باشد و از روى ميل و ارادهء اجراءكننده نباشد . ( 2 ) - « با زبان مار از سوراخ بدر آوردن » كنايه از خوش تقرير بودن و طلاقت لسان داشتن و بوعده و وعيد طرف را متقاعد كردن و در فن محاوره زبردست بودن است . من شخصا نديدهام ولى از اشخاصى چند شنيدهام ، كه براى من به حد تواتر رسيده است كه چند نفر زنجانى كه گويا سيد هم بودهاند به تهران آمده ، بخانههاى شهر ميرفته و در اطاقهاى خانه را بو ميكشيده و در بعضى از آنها وجود مار تشخيص ميداده و توبرهء خود را وسط اطاق مىانداخته و شروع بعظيمت خواندن ميكرده و به همان عدهاى كه قبلا گفته بودهاند مار از زواياى اطاق بيرون آمده و يكسر به سمت توبره ميرفته و در توبره جايگير ميشده . باز بر توبره ميخوانده ، مارگير آنها را برميداشته و از خانه بيرون ميبرده است و ناصر الدينشاه هم آنها را بعمارات سلطنتى فرستاده و مارهاى آنجاها را به همين كيفيت گرفتهاند .