عبدالله مستوفى
493
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
آنها به اخلاق رجال و متنفذين كشور ، از مشورت آنها ناگزير بوده ، و نظرات آنها را در كارهائى كه پيش مىآمد ، رعايت ميكردند . اينجمله سبب شده بود كه هاوارد و اسمارت بيشتر از شخص وزيرمختار ، طرف توجه ايرانيان بشوند ، زيرا وزيرمختارها هرچندى يك بار قابل تعويض ، ولى اين آقايان كه تاكنون سر چندين وزيرمختار را بطاق كوبيده « 1 » بودند ، ريك ته جوى سفارت شده « 2 » و تا عوض خود را تربيت و به كار وانمىداشتند ، قابل تغيير به نظر نمىآمدند . بريجمن تازه اسمش در دهنها افتاده و هنوز خيلى سرشناس نشده بود . اما اسم هاوارد و اسمارت را همهكس شايد بقالهاى تهران هم مىدانستند و مشار اليهى آنها را در امور سفارت ، و بنابراين در كارهاى دولتى ايران همه بجا ميآورند . البته ، براى اين سياستمداران سفارت انگليس ، ديدن اين خانمهاى دوكارهء اعيانى تهران ، چيز كمقدرى نبوده ، هم تفريح داشته و هم ممكن بوده است كه از آنها براى مقاصد سياسى خود ، مانند جاسوسى و خبركشى و از اين قماش كارها ، استفادههائى هم به عمل آيد . در هرحال ، شبى اسمارت و بريجمن بخانهء عزيزكاشى كه اميرزاده خانم هم آنجا بوده است ، رفته بودند . همين كه وارد خانه ميشوند ، آژانها دور خانه را احاطه كرده به خانه ورود ميكنند ، و هويت مهمانها را تشخيص ، و صورت مجلس كرده ، و خانمها را بنظميه ( شهربانى ) مىبرند . فردا صبح ( 18 حوت 1300 ) اين خبر ، مثل رعد ، در تهران صدا كرد . البته يافت شدن دو نفر فرنگى ولو خارج مذهب در خانهء زنهاى اينكاره چيز مهمى نبود ، زيرا اين قبيل زنها ، در كل دنيا ، بين المللى هستند ، و تعصب ايرانى و فرنگى و مسلمانى و مسيحى چندان ، در اين سروصدا مداخله نداشت ، عدم تناسب مقام اجتماعى اسمارت و بريجمن ، با خانهء عزيزكاشى هم ، طرف توجه نبود ، زيرا چنان كه گفتم ، هم عزيزكاشى و هم رفيقهاش اميرزاده خانم ، از خانمهاى اعيانى شهر بودند كه اشخاص متعين هم از ديدار حتى رفتن بخانهء آنها ، مضايقه نداشتند . پس اين سروصدا و تعجب از چه راه بود ؟ كنجكاوى اروپائى ، براى ديدن چيزهائى كه ظاهرا نبايد بدسترس آنها باشد و بالاختصاص ، شنيدن آواز و ساز ايرانى ، البته خيلى از آنها را به اين قماش ملاقاتها برانگيخته . و شايد بعضى از آتشبيارهاى ايرانى ، براى تحصيل وجاهت در نزد آنها ، دلالى
--> ( 1 ) - سر كسى را بطاق كوبيدن مانند دست بسركردن كنايه از راه انداختن و روانه نمودن او است بدون اينكه از كاريكه براى آن آمده است نتيجهء مطلوب را گرفته باشد . عذر او را خواستن هم در همين مورد استعمال مىشود و آخر الامر ، زير پاى او را جارو كردن هم تا حدى اين معنى را ميدهد . ( 2 ) - آب گذرا است ولى ريگ جوى اگرچه آب از روى آن ميگذرد هميشه ثابت و برقرار است « ريگ ته جوى بودن » كنايه از كهنه كار بودن مرؤس است كه رؤساء مثل آب ولى از بالاى او ميگذرند و ميروند و او همچنان در سر جا و كار خود باقى و برقرار است .