عبدالله مستوفى

494

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

اين محبت هم را به عهده گرفته‌اند ، و تا اينوقت از اين گونه مجالس ، خيلى در شهر اتفاق افتاده بوده كه بطور خودمانى ، ورگذار شده ، و سروصدائى از آن درنيامده بوده است . البته آژانها هم ، بخصوص در دورهء مشروطه ، كه خيلى پاپى اين قضايا نبايد باشند ، چشم و گوششان ازين قبيل وقايع پر بود ، و هيچوقت تعرض به اين قماش كارها ، نسبت بايرانيها نميكردند ، تا چه رسد باروپائى ، آن هم عضو سفارت انگليس ، آن هم اسمارت و بريجمن ، پس اين تعجب براى چه بود ؟ سروصدا و تعجب مردم ، بيشتر براى تهور پليس ، در اقدام به اين عمل بود ، و حقا آن را برطبق دستور حكومت نظامى ، و بنابراين ، طبق دستور سردار سپه ميدانستند . ولى ، اهل اطلاع ، از فاش كردن اين خبر و انداختن آن در دهنها ، بيشتر تعجب كرده ميگفتند ، اين واقعه ، بدون گرفتن نتيجهء عملى ختم نخواهد شد . چنان كه ، دو روز بعد كه اين نتيجهء عملى ظاهر ، و حكم شرعى از طرف حاجى آقا جمال اصفهانى ، راجع به حد زدن اين دو زن صادر شده ، و اين حكم شرعى در ميدان توپخانه ( ميدان سپه ) جلو نظميه ، و در حضور هزارها تماشاچى باجرا رسيد ، تعجب از حد گذشت ، زيرا حقا فكر ميكردند ، كه چگونه است كه انگليسها به اين توهين تن درميدهند ، و با توصيه و سفارش خود ، از آن جلوگيرى نميكنند . من به آنها كه اين كار عجيب را ، نتيجهء همدستىها وارد با سردار سپه ، به جهت كندن كلك « 1 » اسمارت تصور ميكنند ، حق مىدهم ظاهر قضيه همينطور هم بايد باشد . زيرا اطلاع يافتن مأمورين نظميه ، از وجود اسمارت و بريجمن ، در اين شب ، و در اين ساعت در خانهء عزيز كاشى ، ظاهرا جز از طرف هاوارد ، كه خود اين پا را انداخته ، و بعدا تمارض كرده ، و حاضر نشده ، نميتواند صورت گرفته باشد ، و انتشار اين كار ساده ، كه در هريك از شهرهاى كل دنيا نظير آن خيلى اتفاق مىافتد ، آن هم از طرف نظميه كه به خوبى ميتوانسته است سر مطلب را هم بياورد ، و گنده كردن قضيه ، تا حدى كه به اين دو نفر زن على روس الاشهاد حد شرعى ، كه در ادوار ماقبل هم هيچ سابقه در ايران نداشته است ، بزنند ، آن هم براى پذيرائى از دو نفر اعضاى سفارت انگليس ، چنين به نظر مىآورد ، كه بدون همدستى با خود سفارت ، يا يكى از متنفذين اعضاى آن نبايد صورت وقوف يافته باشد . ولى ، آنها كه باهميت دادن انگليس‌ها بمأمورين خود ، در ساير ممالك و بخصوص در مشرق زمين ، واقفند و از درجهء رفاقت و ملاحظه‌كارى اعضاى سفارت خانه‌هاى آنها ، بخصوص

--> ( 1 ) - كلك جاى آتش و در حقيقت اساس كارهائى است كه مانند آشپزى و آهنگرى و از اين قبيل بوسيله آتش انجام مىشود . كندن كلك از اين قبيل دكانها بمنزلهء برهم زدن اساس كار است . بعد از اين دو توضيح اين كنايه كه در اصطلاح عاميانه خيلى رايج و مورد استعمال آن هم خيلى زياد است حاجت بتشريح ديگرى ندارد . « برهم زدن كانون فساد » كه يكى از جمله‌هاى خيلى رايج مقرمط نويسى است جز كندن كلك معنى ديگرى ندارد .