عبدالله مستوفى

42

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

خود شما ، گاهى از نزديك و زمانى دور با وقايع سيزده سالهء دورهء انقلاب كه ما برجستگىهاى آن را بطور دفيله از نظر شما گذرانديم ، سروكار داشته و جزئيات و مقدمات و مقارنات آن را بهتر از همه كس در نظر داريد ، آيا زمان رياست وزراء شما هيچ شباهتى با ادوار گذشته داشته است . ميگوئيد : « بديهى است در اول امر محض تغيير و بهبوديت موقتى اوضاع ، مجبور بودم با هرنوع سعى و تلاش وسائل آنى و فورى تهيه و تدارك نمايم ، تا با وضعياتى كه مستلزم مخاطرات و مهالك آنى بود مقاومت ، و فرصت كافى براى امعان نظر و مطالعهء دقيق در هنگامهء عظيم دنيا و تجسس طرق ممكنه براى اصلاحات و تأمين حقيقى آتيهء مملكت تحصيل نمايم . » بعد از تحقيقات و تشريحات سابقه ، فقط چيزى كه در جواب اين جمله از بيانيهء شما براى ما ميماند ، همين است كه بپرسيم . كدام سعى ؟ كدام تلاش ؟ براى مقاومت با چه مخاطره و چه مهلكه ؟ معهذا از اعتراض بر كلمهء « بهبوديت » آن هم از طرف شما كه در نوشتجات و اشعار خود ، هيچ از رويهء تركستانيها قدم پائين‌تر نميگذاريد نميتوانيم خوددارى كنيم . مينويسيد : « حالت من در آن ايام مانند غريقى بود كه اول به حكم اضطرار بهر تخته پارهء متوسل گردد ، تا خود را بوسيلهء آن بكشتى نجات برساند . به همين دليل در تصميمات و عمليات خود ، اگر معارضى مييافتم و منقد بىخبر از اوضاع ميديدم ، طرف توجه قرار نداده براى رسيدن به مقصد ، يعنى نجات مملكت احكام عقل و دانش را ، بر احساسات خود و ديگران ترجيح ميدادم . » در جاى خود ثابت كرديم كه شما غريق نبوده ، بلكه فعال مايشاء بوديد و معارض و منقد هم نداشتيد . زيرا مجامع و روزنامه‌جات كه منبع تعرض و تنقيد هستند ، در دورهء شما گرفتار قانون حكومت نظامى بودند . شما هم در تقسيم پول بين منفعت‌پرستان كوتاهى نميكرديد . پارتىهاى شما هم كه از هيچگونه دوندگى و انتشار مضايقه نداشتند . فقط از روضه‌خوانى مسجد شيخ عبد الحسين بوى فى الجمله تعرض و تنقيدى ميآمد ، كه آن را طرف توجه قرار داده ، سهل است مؤسسين آن را بقزوين تبعيد ، حتى براى اين كار ، بيانيه‌اى هم صادر نموديد . نميدانم اگر ميخواستيد احكام احساسات خود را بر عقل و دانش ترجيح بدهيد ، چه ميكرديد ؟ شايد در آنصورت ، دهن مردم بدبخت اين شهر را هم ميدوختيد و گوش‌ها را كر و چشمها را كور ميساختيد . ميگوئيد : « بسى مشعوف و خرسند هستم كه به يارى خداى متعال ، نخستين تكاليف خود را با هدايت عقل و وجدان و نيروى آندرجه از قوه و توانائى كه بارى تعالى جل اسمه به اين بندهء ضعيف عطا فرموده ، در تهيهء وسائل پيشرفت موقتى و در عين حال خاتمه دادن بمخاطرات و منع عوائق داخلى و خارجى با حسن فداكارى ، تا حدى كه مقدور شد انجام دادم . »