عبدالله مستوفى
481
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
ماليه و نه رؤساى ماليهء ولايات و نه سر تحصيلداران و حتى تحصيلداران هيچيك از مبلغ و ميزان آن خبرى نداشتند . بالجمله اگر پيشكاران و رؤساى ماليه مردمان امينى بودند آنچه به آنها ميرسيد ، حساب آن را ماهبماه بادارهء مركزى كه اين حساب را سربسته بانبار مىريخت ، مىفرستادند و مطالبهاى از ماليات بده در كار نبود ، و اگر هم مطالبهاى ميشد از طرف تحصيلداران ذينفع بوده ، و پيشكار ماليه از آن بىاطلاع ميماند . زيرا او هم هرچه تحصيلدار مىفرستاد ، دريافت داشته ، و حتى شايد از جزو جمع و حاصل ابو ابجمعى تحصيلداران قلمرو خود هم بىخبر بود . زيرا مركز از او حساب ساليانه نميخواست و آنچه هم ماه به ماه ، بعنوان صورت حساب ، ميفرستاد بىمراجعه ، يكسر بانبار اسناد كهنه ميرفت . در اروپا ، از حيث وصول همين عمل مجرى است . ولى در آنجا ، مفتش هم در كار هست كه دنبال تحصيلدار ، بدهات رفته ، و بفردفرد ماليات بدهها مراجعه مىكند و از قبضهاى مالياتى كه تحصيلدار داده ، و بقايائى كه مانده است ، صورت برداشته و هر هفته ، ميزان وصولى تحصيلدار را تعيين نموده ، و بدفتر مربوط او صورت مىدهد ، بطوريكه تحصيلدار نميتواند ، پس و پيشى در ميزان وصولى خود ، و يا خاطرخواهى از موديان بكند . ولى ما ، بدون داشتن اين خدمت تفتيش ، اين وضع را در كشور خود برقرار كرده بوديم . مثل ما ، همان مثل كلاغ بود ، كه ميخواست مثل كبك راه برود ، راه رفتن خود را هم فراموش كرده بود « 1 » . براى بهبودى اين اوضاع اسفآور ، خيلى چيزها از جمله همين خدمت تفتيش و بازرسهاى امين لازم بود ، كه ما از آنها خيلى بدور بوديم . معهذا لازم بود كه مركز قدرى بيشتر بمحاسبات ارسالى ولايات توجه كرده ، لامحاله از حيث خرج رسيدگىهاى دقيقترى به عمل آورد ، كه اگر چيزهاى بالمره نامربوطى كه با اين عدم رسيدگى ، ناگزير در حساب زياد اتفاق ميافتاد ، در محاسبات ارسالى مأمورين ماليه يافت شود ، از آنها مؤاخذه شده و آنها را بيشتر بوظيفهء خود آشنا نمايد . و براى ايفاى همين نظريه بود كه كميسيون اصلاحى ماليه ، در وزارت ميرزا عيسى خان فيض ، صلاح دانست كه آقاى فتح اللّه مستوفى تغيير شغل داده ، بسرپرستى اين قسمت برود . اگرچه اصلاحات كميسيون همه نقش برآب شد ، ولى آقاى مستوفى جهت و سبب اين تغيير شغل خود را فراموش نكرد ، و البته با زحمت زياد توانست ، سر شعبهها را بهر كيفيتى بود ، به كار وادارد . سال هزار و سيصد را حد فاصل ، بين عدم رسيدگى و رسيدگى قرار داده ، و با ممارست زياد ، و جلوگيرى از طفره و تعللهائيكه ناگزير سر شعبهها براى فرار از كار ، به كار مىبستند در آن سال جمع خرج عملى از كل كشور ساخت و بعد كمكم سر شعبهها به كار كردن عادت كرده ، و طرز رسيدگى بحسابها و تطبيق آنها با اسناد خرج و جزئيات عمل را
--> ( 1 ) - اصل ضرب المثل « كلاغ ميخواست مثل كبك راه برود ، راه رفتن خود را هم فراموش كرده است .